ز کوی و کوچه آهسته بهار این بار می آید
مرا گویی که در آغوش حضور یار می آید
برون از پیله گردیده به ناز بوی پروانه
همی خواننده بلبل شاد بر سر دار می آید
فرو بر خاک گردیده ست عزار سوگ بهمن ماه
به کوس بوس فروردین عروس انگار می آید
بدیده آسمان گویی عزای خلق آواره
که بر بام و بر دشمن یکی آوار می آید
فرو خسبیده معشوقه به بستر یار یا اسرار
و از لعل لبش پیدا جهان اسرار می آید
نموده رند را بینا می مثمور باری گرم
که از سر سراپرده یکی اقرار می آید
سموم نوحه و گریه به گور خاطره خسبید
ز سوی پنجره آواز هم از گیتار می آید
سزد بر نزد آن کشته سرود فتح بر خوانیم
که در فقدان آزادی سرود سار می آید
بیا دست مرا بفشار همانا این بهین عیدی ست
که گویی از خم گردون فرج در کار می آید
مگر فرهاد انگیزد جهان را سوی آزادی
که شیرینی ی آزادی به خواب و خوار می آید
مرا گویی که در آغوش حضور یار می آید
برون از پیله گردیده به ناز بوی پروانه
همی خواننده بلبل شاد بر سر دار می آید
فرو بر خاک گردیده ست عزار سوگ بهمن ماه
به کوس بوس فروردین عروس انگار می آید
بدیده آسمان گویی عزای خلق آواره
که بر بام و بر دشمن یکی آوار می آید
فرو خسبیده معشوقه به بستر یار یا اسرار
و از لعل لبش پیدا جهان اسرار می آید
نموده رند را بینا می مثمور باری گرم
که از سر سراپرده یکی اقرار می آید
سموم نوحه و گریه به گور خاطره خسبید
ز سوی پنجره آواز هم از گیتار می آید
سزد بر نزد آن کشته سرود فتح بر خوانیم
که در فقدان آزادی سرود سار می آید
بیا دست مرا بفشار همانا این بهین عیدی ست
که گویی از خم گردون فرج در کار می آید
مگر فرهاد انگیزد جهان را سوی آزادی
که شیرینی ی آزادی به خواب و خوار می آید