دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴

تو مهربون تر از منی
تو که صدای خوندنی
صدای پای رفتنی
تو که رفیق موندنی

عکس نو میون قاب خاطره
توی این غربت خونگیه
دو تا چشمات دو تا فانوس
واسه ی حدیث گمگشتگیه

آبادیه موندنه تو
سراب این شکسته تن
تولد خونگیه
شهر آرزوی من

ای که دستات فانوس شب و شکسته
تویه چشمات عکس خورشید بزرگ
روی سینه ت دو تا پروانه نشسته

من هنوز با صدای
تردید شب بیدار میشم
ولی بیداریه من خوابه منه

توی چشمام میخونی راز منو
شب و روز به یاده تو
قلبه بی تابه منه