دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴

دوباره در طاهرآباد
سرود در پذیرش زیباترین غزل جاودانه گی


در عطر گیسوان تو تکرار میشوند. شاعر!
آن سان که تو
در نیمه شبی بیش از این
در بستر نیاز زنی به دنیا آمدی
و معانی ی میلاد تو و انسانت از بطن تو
با خواهش درونت
با رعشه های درد دوست داشتن
به دنیا می آمد.


به پیش آمد ما هیچ نگریست.
نه ستاره نه آفتاب.
و تو در بستر کوچک خود
غریق تعرق دیرهنگام شامگاه
چشم به روشنایی گشودی
که تارنمای تخت تارک تنهاییان بود.
و در جهانی بالیدی
که خندانه هایشان
پیوسته گریه ی شبهای من بوده است.
آن گاه در نیمروزی از پاییزهای از یاد رفته
در هلهل سکوت و بانگ دعا
ناگاه گم شدی.

دوستت ندارم.
آن گاه که در حباب خنده ی جام کیخسرو
تصویر فردا روز شکست
در آن نوبت که در رویا کابوس نخواستن پیچید دوستت نداشتم.
و در خیال خواب هر خنده
نقش تو سایه ی سرابی بیش نبود.


امام زاده طاهر/ دوم امرداد هشتاد و چار