شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۴


ایران دوستی-1

به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
چو دشمن گرامی شد و دوست خار سرانجام پیش آید این روزگار

به راستی این خود پرسش بزرگی است که چرا هیچ ملتی همانند ملت ایران به این اندازه دل بسته گی و نزدیکی با دشمنان خود ندارد.
گمان نمی کنم هیچ مسلمانی نام فرزند خود را فرزدق یا بومسیلمه یا طلیحه یا السید بگذارد و یا عرب شیعه نام عمر یا یزید به نوه ی خود برگزیند.ولی همه ی این شگفتی ها نزد ایرانی به اوج باروری می رسد.اسکندر و روسپی خانه اش شهر و خانه ی او را آتش می زند و او نام فرزند خود را می گذارد اسکندر.عرب به وی می زند و هستی و کیان و بازمانده ی میراث کهنش را تاراج می کنند می رود نام فرزندش را می گذارد سعد سلمان خالد و... .چنگیز و هلاکو و تیمور و طغرل چون آفت به ریشه اش می زنند وی جبران مکافات نموده و همین نام ها را به بچه هایش می گذارد.
جدای این ها به پابوسی و دست بوسی مقابر بیشینه شان شرفیاب می شود و ابراز بنده گی می کند.
من گمان نمی کنم هیچ قومی تا به حال قبر کسانی که به روی پدرانشان شمشیر کشیده اند و مادران و خواهر هایشان را به کنیزی برده اند و گذشته ی ان ها را پایمال کرده و در شکم خودش ریخته ابراز نوکری کرده باشد ولی شگفت حتا پادشاهان که می بایست نماد خرد ورزی و اندیشه ی راستین باشند و در زیر تاج خسروی که نه آسان بل که از خون دل هزاران هزاران مردم بر سرشان گذارده شده به امور دنیای مردم کمر ببندد گاه ارزش خود را حتا تا مرتبه ی سگی این قوم کاهش می دهند.و یا از کومک های پنهانی ی آن ها به خود در هنگامه ی افتادن یا برخاستن از اسب و الاق یادها می کنند و مردم بی نوا و بی چاره چشم شگفتی بدان ها می دوزند و دهان حیرت می گشایند و انگشت تعجب می گزند که با این حرف ها چه گونه امور مملکتی راست شود و با این به چهره جوان مردان چه گونه سلوک بکنند.و کسی نیست بگوید این مجموعه ی لطف و خوبی که به مردم امروز از این یاری ها می کنند چرا برای هم دوره های خود (ایرانیان هم دوره ی خود) هیچ درست کاری نکردند.
با یک اندیشه ی بسیار ساده می توان گفت بازدید از اثار بزرگ و شگفتی چون پاسارگاد تخت جمشید نقش رستم معبد اناهیتا طاق بسطام و بیستون در یک دوره ی پنج ساله به اندازه ی یک سه ماه تابستان ناقابل دیدار کننده از یک امام زاده بازار ندارد.



کی خسرو زاد مهر
شهریور 7027 (آریایی)