وقت خنديدن عشق
تو به من خنديدي
گر گرفت مهتابي
خنده ام را ديدي
مادرم انجيري هاشو آب مي داد
تو حیاط سبز برگاي قاصدكي
تو فرستادي برام حرفهاتو با باد
چه روزا ديد نزدم
خونتونو از لاي رختهاي بند
چه شبایی پشت شمشادای سبز
ننشستم تا بياي شاد و لوند
فصل کوکی زمینش سرسبز
آسمون سیا نبود
خبر از کوچیکی و بزرگیا نبود
قاصدكهای سفید
كه تنه ململشون
پر از عطر تو بود
خبر باد بهارو میدادن
تو دلامون خبر از غصه نبود
ناگهان باد اومد
برگای سبز درختا
به درودی و به بدرود شدند
مادرم تنها شد
باد فانوسای مهتابی رو برد
توی خواب صد ساله ی تبریزی رفت
تو گوش اسمای یادگاریمون رو دیوار
سیلی زد
با شروع پاییز
فصل آغاز بزرگی های ما
باد اومد.سوی ارغوان توی خم شد.
باد اومد توی زیرزمینمون زوزه کشید.
تو تنش بوی پدربزرگم گم شد
حوض بی ماهی و آب باغچه ی ما شکست
سیل بارون روی چشمای مادربزرگ نشست
حرف کودکی ما که رفتنی
مثل دوستت دارما گذشتنی
با كدوم قاصدك عابر راه
تا کدوم ناکجا
تو به راه افتادي
از ته كوچه ي ما
پس بگو کجای این شام زشت
میون ستاره های بخت ما
تو کجای قصه ی ما گم شدن
لحظه های بچگی تموم شدن:
لحظه هاي امتحان و بچگي
ديدن كارناممون يواشكي
ترم تابستون و امتحان دي
ديپلم نظام قديم و آسمون كودكي
خورشيد چشم تو رو
دست كدوم ابر پوشوند
كه تو رو با خود برد
منو به گريه نشوند
تو به من خنديدي
گر گرفت مهتابي
خنده ام را ديدي
مادرم انجيري هاشو آب مي داد
تو حیاط سبز برگاي قاصدكي
تو فرستادي برام حرفهاتو با باد
چه روزا ديد نزدم
خونتونو از لاي رختهاي بند
چه شبایی پشت شمشادای سبز
ننشستم تا بياي شاد و لوند
فصل کوکی زمینش سرسبز
آسمون سیا نبود
خبر از کوچیکی و بزرگیا نبود
قاصدكهای سفید
كه تنه ململشون
پر از عطر تو بود
خبر باد بهارو میدادن
تو دلامون خبر از غصه نبود
ناگهان باد اومد
برگای سبز درختا
به درودی و به بدرود شدند
مادرم تنها شد
باد فانوسای مهتابی رو برد
توی خواب صد ساله ی تبریزی رفت
تو گوش اسمای یادگاریمون رو دیوار
سیلی زد
با شروع پاییز
فصل آغاز بزرگی های ما
باد اومد.سوی ارغوان توی خم شد.
باد اومد توی زیرزمینمون زوزه کشید.
تو تنش بوی پدربزرگم گم شد
حوض بی ماهی و آب باغچه ی ما شکست
سیل بارون روی چشمای مادربزرگ نشست
حرف کودکی ما که رفتنی
مثل دوستت دارما گذشتنی
با كدوم قاصدك عابر راه
تا کدوم ناکجا
تو به راه افتادي
از ته كوچه ي ما
پس بگو کجای این شام زشت
میون ستاره های بخت ما
تو کجای قصه ی ما گم شدن
لحظه های بچگی تموم شدن:
لحظه هاي امتحان و بچگي
ديدن كارناممون يواشكي
ترم تابستون و امتحان دي
ديپلم نظام قديم و آسمون كودكي
خورشيد چشم تو رو
دست كدوم ابر پوشوند
كه تو رو با خود برد
منو به گريه نشوند