یکشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۴

رمه های شبان زنازاده
در توفان سیاه
گم شدند.

مادر شبان زنازاده
از هم خوابی با خداچه ای در شب های تیره تر
حق جماع را چند گوسفند طلب نمود.
و اینک چند گوسفند
برای خود رمه ای شده اند.
و کاسبی ی زنازاده سخت گرفته است.

آه ای گوسفندان بی خبر
در چنگال این جلیلی ی عوضی

در تپه های گرگ میش
آگنده از بوی پشگل و نواله ی یونجه و شبنم
نشانی ی خدا
از دستان شبان زنازاده بیفتاد
و مرد
در سوگ فراوان شکست بسیار گریست

آه ای نشانی های اشتباه
با پیش شماره های تغییر یافته و گمراه


نجواهای دختر
خریدار خر سواری داشت
که خود را فرستاده ی خدا می خواند
و دعاهای دختر را در خورجین بدبویش می گذاشت
که چندی پیش بدان سربریده ی مرتدی را به شوق مشت و لوق نزد خدایش می برد
راهزنان مجاهد
پس از تاراج خر سوار
خورجین را به راه انداختند.
و دعاها در دشت بوی پشگل و گاو پراگنده شد.

آه ای گوسفندان خوش باور!
در سلاخ خانه ی این خر.