رمه های شبان زنازاده
در توفان سیاه
گم شدند.
مادر شبان زنازاده
از هم خوابی با خداچه ای در شب های تیره تر
حق جماع را چند گوسفند طلب نمود.
و اینک چند گوسفند
برای خود رمه ای شده اند.
و کاسبی ی زنازاده سخت گرفته است.
آه ای گوسفندان بی خبر
در چنگال این جلیلی ی عوضی
در تپه های گرگ میش
آگنده از بوی پشگل و نواله ی یونجه و شبنم
نشانی ی خدا
از دستان شبان زنازاده بیفتاد
و مرد
در سوگ فراوان شکست بسیار گریست
آه ای نشانی های اشتباه
با پیش شماره های تغییر یافته و گمراه
نجواهای دختر
خریدار خر سواری داشت
که خود را فرستاده ی خدا می خواند
و دعاهای دختر را در خورجین بدبویش می گذاشت
که چندی پیش بدان سربریده ی مرتدی را به شوق مشت و لوق نزد خدایش می برد
راهزنان مجاهد
پس از تاراج خر سوار
خورجین را به راه انداختند.
و دعاها در دشت بوی پشگل و گاو پراگنده شد.
آه ای گوسفندان خوش باور!
در سلاخ خانه ی این خر.
در توفان سیاه
گم شدند.
مادر شبان زنازاده
از هم خوابی با خداچه ای در شب های تیره تر
حق جماع را چند گوسفند طلب نمود.
و اینک چند گوسفند
برای خود رمه ای شده اند.
و کاسبی ی زنازاده سخت گرفته است.
آه ای گوسفندان بی خبر
در چنگال این جلیلی ی عوضی
در تپه های گرگ میش
آگنده از بوی پشگل و نواله ی یونجه و شبنم
نشانی ی خدا
از دستان شبان زنازاده بیفتاد
و مرد
در سوگ فراوان شکست بسیار گریست
آه ای نشانی های اشتباه
با پیش شماره های تغییر یافته و گمراه
نجواهای دختر
خریدار خر سواری داشت
که خود را فرستاده ی خدا می خواند
و دعاهای دختر را در خورجین بدبویش می گذاشت
که چندی پیش بدان سربریده ی مرتدی را به شوق مشت و لوق نزد خدایش می برد
راهزنان مجاهد
پس از تاراج خر سوار
خورجین را به راه انداختند.
و دعاها در دشت بوی پشگل و گاو پراگنده شد.
آه ای گوسفندان خوش باور!
در سلاخ خانه ی این خر.