عاشقانه
دست هایت را به من بده
اشک هایت را به پای سبز های اقاقیا مریز
هر درخت سرانجام از اشک های دختری سیراب می گردد
بخشنده گیت را تنها از برای من نگاه دار
هیچ کس مبین
و در اندیشه جز نیاز تن من
شهوت دیگری راه مده
من دست هایت را از تو خواهم دزدید
و در شبی از شب های سکوت
تو را به خواب اساطیر مبهوت زمین میهمان خواهم کرد.
شقایق های دلهره
به روی وسوسه های نور خمیازه می کشند.
تهران/شهریور 7027 (میترایی)