پنجشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۴

دختران اراذل



و قاتلوا فی سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم.
بقره-246

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یزرقون.
آل عمران-164



عملیات استشهادی نام غریب و به گوش ناخورده ای نیست که با شنیدن ان بخواهیم سر تکان دهیم و شگفتی نماییم.روزانه دست کم یک مورد از ان را در فلسطین می خوانیم و با خبر می شویم که چه گونه یک نفر به خیل گروهی از مردم و بیشتر اهالی ی شهرها و شهرک ها می رود و ان ها را به خاک و خون می کشد.
ما به درستی نمی توانیم از پیشینه ی نخستین عملیات شهادت طلبانه در تاریخ سخن برانیم ولی حسن صباح و فداییانش یکی از نخستین ها در تاریخ اسلام بودند.
حسن صباح یکی از موفق ترین چهره هایی بود که توانست از داخل یک مذهب(اسلام) انشعابی بسازد و به کمک ان در برابر یک شعبه ی دیگر ان پایداری نماید. به این ترتیب حسن صباح برای استاده گی مقابل خلفای مسلمان عباسی با مطرح کردن یکی دیگر از شعبات اسلامی بدان ایدئولوژی نوینی بخشید که سربازان سرسپرده اش را به فداکردن جان در برابر برادرهای مسلمان و متجاوز خود ترغیب می کرد.
از این نقطه نظر جنبش حسن را ناچاریم از جریان یک باور یا مرام مذهبی خارج کرده و اجبارا برای توجیه بدان رنگ و بوی میهنی بدهیم.و وقتی میبینیم که ساکنین قلعه ی الموت نه چشم به مال نه نیاز به زن و نه آز تخت نشینی داشتند و در برزخ دو امپراتوری ی وحشی و آدم کش که هر دو هم را تایید و پشتیبانی می نمودند پس باید ریشه های جنبش آن ها را در یک مرام میهنی تعریف نماییم.به خصوص که قربانیان دشنه های فداییان همه از خاینین و خونخواران وطن بوده اند.
با این گفته ها بایست عملیاتی که با نام استشهادی در کشورهای عقب مانده ای چون عراق و فلسطین صورت می گیرد و به جای این که دستاوردهایی نظیر مبارزه برای آزادی ی میهن از چنگال غاصبین آن داشته باشد بیشتر یک نوع دامن زدن به آتش مخاصمه و قربانی نمودن مردمان بی گناهی است که به دلیل به دنیا امدن در یک دین معین و زنده گی در یک مکانی خاص صهیونیست غاصب اشغال گر شناخته میشوند و مستوجب کشتن سوزاندن نقص عضو شدن و دیگر فجایع موجود است از اقدامات فوق جدا گردد.در حالی که بنا به ابراز نه تنها کنوانسیون ژنو که شعور زنده و وجدان بیدار قربانیان غالبا به جز مردم معمولی و یا غیر نظامی کس دیگری نیستند.
جریانی از عملیات استشهادی به دست زنان که موجی از ان در فلسطین در حال شکل گیری است نوعی جدیدتر از این پدیده ی شوم(ترور) است.
زنان که خود در اوضاع جنگ و خونریزی از قربانان اصلی هستند در این نوبت نقشی دیگر گرفته اند و خود در عین حال هم خراب کارنده و هم خراب شونده شده اند.
باید دید چه انگیزه ای روح زنانه که در تمام ادبیات دنیا سمبلی از لطافت و احساسات است به کشتن خود و دیگران رضایت می دهد.پدیده ی از بین بردن در میان زنان با نام خودکشی با عواملی چند قابل توجه می باشد ولی این که یک زن بتواند چند ده یا سد نفر در یک لحظه بکشد یا ناقص کند ان هم گروهی که هیچ نقشی در کشتار مردم ندارند یعنی غیر نظامیان میتواند یک زنگ خطر مهم برای از بین رفتن رگه های نه تنها ظرافت و لطافت که انسانیت در نزد انان رنگ رخ باخته و انان به سوی راهی می روند که کشتن و از بین بردن هر کسی از غیر و مخالف و دشمن مجاز و آزاد است.وقتی زنان یک جامعه کشتن غیرنظامیان را آغاز می کنند زنانی که بایست فرزندان صلح دوست به جامعه تحویل بدهند دیگر چه انتظاری از فرزندانی میرود که هواپیما میدزدند و دنیا را عرصه ی دویل های خویش می نمایند.
چه گونه است که بسیاری یک سویه به قاضی میروند حملات خانه ویران کن صهیونیست ها در نزد ان ها تجاوز و جنایت و کشتن فلسطینی هایی که به قصد کشتن دشمن امده اند شهادت شمرده می شود.ولی همین ها کشته شدن حتا دسته ها و شهروندان عادی و غیرنظامی ی اسراییل را هلاکت و به درک واصل شدن می خوانند.
باید همه ی ما به این مهم توجه کنیم تا زمانی که مرزبندی ی شهادت و هلاکت کشتن به حق و ناحق در این نقطه یا هرجای دیگری از جهان وجود دارد رسیدن به آرامش نیز بسی دور و دست نایافتنی خواهد بود.ما بایست نخست به این باور برسیم که هیچ کشتنی درست نیست ان گاه بیاییم و عمل کرد هر دو گروه را بررسی کنیم.چه کسی این مرزها را تعیین می کند؟آیا یک نهاد قضایی بین المللی تعیین کننده ی آدم کشی و نسل کشی با عملیات شهادت طلبانه ی خوب است؟یا تمام این جریانات رنگ و بوی مذهبی دارند.چه گونه است دو مذهب موجود در این نقطه پیروان خود را به کشتن غیر دعوت می کنند و وعده ی سرزمین های شیر و عسل از نیل تا فرات و و جنات و انهار و تجری بدان ها می دهند.جریانات سیاسی ی این سوی دنیا سرانجام اتش بیارهای آن را در آتشی که خود دمیده اند بریان خواهد کرد و لکه ی ننگی بر انسانی می گذارد که پس از بیست و یک قرن همچنان در گاه نیاز همان انسان نخستین می شود.و ما هنگامی این فاصله ی بیست و یک قرن را احساس میکنیم که به دنیای متمدن اندیشه نگاه می کنیم.چه گونه است که ولتر و جان استوارت میل و کسروی و هدایت و حافظ به ما کارگر نمی افتد و ما گاه عمل تنها چماق و چوب و کمربند انفجاری را خوش تر می داریم و راه دست کاری می دانیم.
چرا بایست در اقلیم سعدی نه تنها دو پادشاه که دو مذهب نیز نگنجند.مگر اینان ولتر و جان استوارت میل و کسروی هدایت و حافظ ندارند؟
حال این باره زن هماره قربانی در جبهه ی دیگر نیز قربانی می شود.این بار نه تنها جسم که احساسات خود را نیز در معامله ای نابرابر به حراج می گذارد.که حاصل این صنم بردن عرض خود و زحمت کسانی است که نگاهشان به زن به عنوان جنس لطیفی بوده که وی را از بازرسی ها و سختگیری های مردانه عموما معاف می کنند.به راستی چه شده است زن که در باورهای بیشینه ی ملل دنیا عنصری لطیف و دوست داشتنی می نموده به هیولایی مبدل می گردد که مردمی از وی فرار کنند.و هر جا میرود خرابی و مرگ و نیستی و ویرانی به بار می آورد.
روزنامه ی همشهری1 فصلی مشبع به این زنان اختصاص داده است.
نویسنده ی محترم مقاله می گوید:" سن تمامی ی زنان شرکت کننده در این عملیات ها(!)[نمی خواهیم ملا لغت باشیم ولی جمع بستن یک جمع مکسر خود یک هنر بالاست که تنها از نویسنده ی این مقاله بر می آید!] زیر سی سال سن داشتند."
ایشان از این موضوع نتیجه می گیرد که نسل جدید نمی خواهد راه پدرانشان را ادامه دهد.ولی نمی گوید که پدران سنگ پرانشان نیز چنان اهل تسامح نبودند.ولی جالب تر از همه این که نمی گوید که این زنان زیر سی سال به کدامین شناخت و آگاهی رسیده اند که دست به کشتن خود و دیگران میزنند آیا کمی سن آنان به جز شست و شوی مغزی و تحریف اندیشه هایشان چیز دیگری را می رساند؟
آن گاه به چنان شوری می رسد که گویی این آدم کشان به چه تکنولوژی نوینی دست یافته اند.وی می فرماید:"مکانهای عملیات(بخوانید عملیات تروریستی) اکثرا در مناطق اشغالی سال 1948 واقع است و این حاکی از توان بالای زنان فلسطینی برای عبور از موانع امنیتی رژیم صهیونیستی جهت انجام عملیات است."
که باز احتمالا مقصود نویسنده یک کشف یا اختراع جدید بوده که ان ها توانسته اند مواد منفجره را به گونه ای حمل کنند که موانع امنیتی رژیم صهیونیستی نتواند آن را شناسایی کند.ولی جز یک جسم مگر چیز دیگری هم انسان دارد؟آیا غیر از این است که این موانع امنیتی رژیم صهیونیستی کمی پیرامون زنان آسان گیری می کنند و این زنان نیز به خوبی مزدشان را می دهند؟این تقیه که با کثیف ترین نوع ماکیاولیسم خاور میانه ای همراه است در عراق در نبرد دومین با آمریکا نیز به چشم خورد.ارتش صدام پرچم سپید بالا میبرد و چون امریکایی ها به قصد اسیر کردن جلو می رفتند آن ها را به رگبار می بستند.
در ادامه می خوانیم:"گذشته از آثار عملیات استشهادی که موجب ایجاد بحران های متعدد در جامعه ی اسراییل گشته است می توان از الگو و فرهنگ سازی این گونه اقدامات در سایر مبارزات آشکار شدن ناتوانی ی این رژیم در برابر عملیان شهادت طلبانه حفظ روحیه مبارزه و جهاد در بین فلسطینیان و... یه عنوان دیگر پیامدهای این گونه اقدامات نام برد."
چه مبارزه ی درخشانی در حال پیگیری است که الگوی ان از بین رفتن و از بین بردن مردم است.و نویسنده چه استدلال جالبی کرده که رژیم در برابر این عملیات ناتوان است.ولی نویسنده ی محترم بیان نکرده که این مبارزه پایان هم دارد یا قرار است یک جنگ فرسایشی(یا شاید هم فرمایشی!) باقی بماند دست کم تا زمانی که زنانی که می خواهند آدم بکشند در فلسطین وجود داشته باشند.
و ان گاه برای توجیه ان رفتارهای ناهنجار از آیات عظام مصر و ایران دستور می آورد.که این عملیات را تایید نموده و مسبب ان را(باعث و بانی ی مردم بسیاری از مردم بی گناه که نه آدم کش بوده اند و نه دخالتی در سیاست های دولتشان دارند.) شهید محسوب می شود.ولی این آیات یا به خاطر نداشتند یا بدان نیندیشیده اند که از ان طرف خاخام های عظام نیز حکم جهادت و شهادت برای فداییان و متعصبین خودشان صادر خواهند کرد و بدین ترتیب زنجیره ی وحشیانه ی انتقام های عشیره ای در قرن بیست و یکم همچنان ادامه پیدا میکند.
آن گاه وی نام چند تن از این زنان را اورده است.
وفاعلی ادریس بیست و شش ساله بوده و بمب را در یک مرکز تجاری منفجر نموده که باعث کشته و زخمی شدن نود و یک نفر شده است.حال باید پرسید که این نود و یک نفر در یک ساختمان تجاری که بوده اند؟جز شهروندان عادی که به کار روزانه ی خود می رسیدند؟
نورا جمال تلهوب پانزده ساله.نویسنده ی محترم افاضه می کند :"شاید زنده گی این دختر پانزده ساله برای هم نوعان او در کشور اسلامی مان جالب باشد."
گویا او در کنکور قبول شده بورس تحقیقی گرفته یک تحقیق پیرامون یک فیلسوف بزرگ انجام داده یک سونات موتسارت را در مدرسه بدون تپق اجرا کرده که حالا باید برای هم نوعان او در کشور اسلامی مان جالب باشد.
خیر. به گفته ی خود نویسنده ی محترم "دختری که پس از حفظ قرآن و تسلط بر ان مفهوم کتاب آسمانی را در امری به جز عملیات استشهادی ندید."
یعنی تمام مفهیم کتاب آسمانی کشتن خود و دیگران است.همان نود و یک نفری که نه سر پیاز بودند نه ته ان و بسیاری نیز از سیاست های متعصبانه ی دولت خود بیزار بودند.
عندلیب خلیل طقاطقه هم در بازار محنی یهودا سد و ده نفر را کشته است.و تازه نویسنده می گوید:"بر همه گان روشن شود که تمام تدابیر امنیتی در برابر عملیات استشهادی فلسطینی ها بی فایده و شکست خورده است."گویی این ادم کش ها تنها می خواستند ضعف امنیتی دشمن را به رخ وی بکشند.و تازه نویسنده دلخور است که چرا سربازان به درب خانه ی وی ریخته اند و ان را تخریب کرده اند.
هنادی تیسر جرادات که از بقیه وضعش شگفت تر است.بیوگرافی نویس توانای ما پیرامون وی می نویسد:"او نمی خواست که مانند سایر وکلا در دفاع از حق خود در دادگاهی حاضر شود که حق و عدالت در ان جایی ندارد.بل که به شیوه ای دیگر تمسک جست."چه قدر خنده دار که یک وکیل بدین اندازه بی منطق باشد یا شواهد کافی به دست نداشته باشد و ان وقت مجبور شود که بدترین راه را برگزیند.از یک نوجوان کم سن و بی تجربه و نادان توقع چنین اعمالی داریم ولی یک حقوق دان.......... .
"دو هفته پیش از عملیات او پیوسته روزه می گرفت.بیشتر قران می خواند."
و ان گاه در یک رستوران بیست و دو نفر را می کشد.
و ان گاه به یک تراژدی غمناک بر میخوریم.ریم صالح الریاشی."او مادر دو فرزند هژده ماهه و سه ساله بود."وی چهار اسراییلی را می کشد و ده تن دیگر را زخمی می کند.
ان گاه می خوانیم:"با وجود این که دو کودک دارم که فقط خدا می داند چقدر دوستشان دارم اما علاقه ام به دیدار خدا بیشتر است."
در حالی که اگر این زن نه تنها دوست داشتن که تنها کمی احساس مسوولیت می نمود بچه های بی گناه خود را اواره و بی مادر نمی کرد.جالب این که وی آرزوی دیدن خدا را هم دارد.البته بنده گمان می کنم پادافره ی همن بی مسوولیتی وی یک ضیافت ابدی با اهریمن باشد!
هبه عازم دراغمه نوزده ساله سه نفر را کشت و هفتاد نفر را زخمی کرد.
زینب علی ابوسالم نیز "در محله ی پر ازدحام تل الفرسیه واقع در شهر قدس سی سد و پنجاه صهیونیست اشغال گر را به خاک و خون کشید."او می خواسته بمب را داخل یک اتوبوس منفجر کند.که نظامیان سر رسیده اند.و همان جا انفجار را انجام داده.و احتمالا هم مسافران اتوبوس و هم نظامیان و رهگذران را کشته است.
وبرگ زرین این مبارزات در این جا پایان می پذیرد.
اینک خوب است به سفارش نویسنده ی گرامی دقایقی در مورد این زنان فکر کنید.
آیا نمی توان این زنان را هم سنگ با آدم کش های غرب وحشی چون جان و بیلی دی کید قرار داد؟
آیا نمی توان گفت که اینان تعریف توحش فاقد احساس و جنایت و آدم کشی از زن ارایه داده اند؟زنان که عواطف یک ملت را تلطیف و آرام می کنند وقتی چنین جانی و تروریست باشند از فرزندان و دست پرورده گان دامانشان چه انتظاری می توان داشت؟
آیا ما زنان بزرگ مبارز در طول تاریخ نداشتیم که حالا شاهد تولد این نسل هستیم؟ژاندارک یا گاندی که از زنان مبارز و بزرگ بودند دست به عملیات تروریستی زدند؟آیا میزان علاقه ی ما بدان ها نسبت مستقیم با تعداد آدم هایی که به قتل رسانده اند دارد.بدانیم هیچ مبارزه ای به انجام نمی رسد مگر با حضور روشنفکران اگاه و متفکر که حتا جریان مبارزات مسلحانه را نیز بتوانند در جهت پیشبرد یک هدف به دست بگیرند.نه خیل عظیمی از فجایع و جنایات مداوم که تنها لکه ی ننگی بر بشر قرن بیست و یکم است.




ایران شهر/شهریور 7027 (آریایی)


-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
مقاله ی دختران زیتون نویسنده یوسف فاطمی روزنامه ی همشهری شماره ی 3792 تاریخ دوشنبه 14 شهریور 1384