جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۸۴

ایران دوستی-3



سد سیوند نبرد با هویت ملی




ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
"حافظ"



"ای مرد!هر که باشی و از هر کجا که بیایی
زیرا می دانم که خواهی آمد.
من کوروش پسر کامبوجیه ام
که این پادشاهی را برای پارسی ها ساختم.
تو به این پاره ی خاک
که پیکر مرا در برگرفته است
رشک مبر."
آب گیری سد سیوند و در آب غرقه شدن آرام گاه کوروش بزرگ؛ آرام گاه کامبوجیا ؛ کاخ بارعام ؛ کاخ اختصاصی ؛ گورستان های دوران هخامنشی تا ساسانی ؛ راه شاهی و آن چه که در دشت مرغاب موجود است و از بد حادثه خاری است در گلوی آنان که تاب آوردنش را نمی توانند تنها یک پروژه ی اقتصادی عمرانی نیست که قطعا همانند دیگر ساخته ها هیچ توجیهی نخواهد داشت یگانه انگیزه ای که بالا بردن این سد را موجب می شود از بین بردن تاریخ درخشان و کهنی است که به گفته ی بیشینه ی بزرگان نه به ما نه به نژاد آریا و پارس که به دنیا تعلق دارد تا همه گان ببینند بدانند و آگاه شوند که پدرانشان در روزهای تاریک تاریخ چگونه زنده گی می کردند و چه دست کاری های گران سنگی از خود به جای گذارده اند.
دشت مرغاب این مرکز شکوهمند شکل گیری تاریخ پارسیان که شهر پاسارگاد در سه هزار و پانسد سال پیش به فرمان کوروش بزرگ در آن جا بنا شده دارای جلوه های ارجمندی است که شاید به جرات بتوان گفت در دنیا بی نظیر است.و امروز میبینیم که دشمنان فرهنگ تیشه ی توحش به دست گرفته به جان خشت های آن افتاده اند تا هم سانان طالبانیشان که تندیس بودا فرو میریزانند از دست کاری رغیب جدی ولی در اصل رفیق خانه و گرمابه و گلستانشان خرسند شوند و پشت خود را در هنگامه ای که سوراخ موش به بهای زنده گی می خرند خالی نبینند.به راستی که این اعمال به هر مقصودی انجام شود وحشی گری و نا مردمی بوده وحشیانه تر و تر نامردمی تر توجیهات بی ارزشی است که برای منطقی جلوه دادنش به کار می رود.به یاد دارم سال های پیش مسوول سازمان میراث فرهنگی در جعبه ی جادویی حاضر شد و با زشتی ی تمام از کارخانه ی تولید گچ که در کرمانشاه و نزدیکای کتیبه ی بیستون تاسیس شده بود سخن راند و این که هیچ کاری نمی توانند برای جلوگیری از فعالیت آن بگیرند چون سود و منافع و مصالح مملکت در آن است ولی مجری آن قدر از خودش مردمی و ایران دوستی نداشت تا بپرسد آیا منافع دولت در از بین بردن آثار ملی هم هست یا دست کم مردم از بودن چنین گنجینه ای منفعتی نمی برند؟امروز نیز باز بلندگوی ناآگاهی و مغالطه به دست از توجیه سد سیوند حرف های شگفت می شنویم.مجری طرح می گوید:" هر چند كه ما اطلاع دقيقي از گزارش‌هاي باستان‌شناسان نداريم، ولي آثار مشاهده شده به حدي مهم نيست كه بهره‌برداري از سد را دچار مشكل كند."و کسی نیست بگوید که آیا شما همان آثار مشاهده شده را بررسی کرده ای که چنین می گویی یا چیزی که می خواهید بسازید ده میلیون یک آرام گاه کوروش که پس از سه هزار و اندی استوار به جای مانده توانایی و پابرجایی دارد یا همانند دیگر شاهکارهای هم قطارانتان در همان نخستین آب گیری نشتی می دهد.بهتر است این نادانان در این فاجعه ی بزرگ لب فروبندند و همان تیشه ی توحش را به دست بگیرند که عمله گی بی فرهنگی بیش از هر جنایت و بی سوادی ی دیگری برازنده ی آن هاست.کافی است به این بیندیشیم که اگر قم یا تنها یک امامزاده در یک طرح سد سازی یا ساختمان سازی قرار می گرفت فتوا و نحصن و ویله از کجا تا نا کجا به گوش می رسید.
فراموش نکنیم این نقشه به هیچ روی به آهنگ سازنده گی نیست ما در برهه ای زنده گی می کنیم که گروهی سعی دارند برای ما تاریخی دوباره بنویسند.وقتی از عوام می شنویم که پایه گذار جشن نوروز امام جعفر صادق بوده است و بعد سرنخ را در دهان دروغ پردازان میبینیم همه چیز بر ما روشن می شود که چون نتوانستند بر این باقیمانده از روزهای کهن فایق شوند بدان جلوه ی خودی دادند.باری می گویم خودی چون آن چه در این عملیات سدسازی قرار است از صحنه ی تاریخ محو شود برای این عناصر انیرانی غیرخودی است کفر است خار در گلوست و بودنش به چرب شدن دروغ هایشان لطمه می زند.
پاسارگاد شهری که کوروش بنا نمود دارای یک کاخ برای بارعام دادن بوده است.این کاخ را باغ هایی در بر میگرفته که نشان از سرسبزی این مکان در روزگاران گذشته داشته است.این احتمالا نخستین و قدیمیترین اثر از دوره ی هخامنشیان است .بعد از ان باید از آرام گاه خود کوروش بزرگ نام بریم.یک خانه متشکل از چهار دیوار.اثری از معماری ی دوران هخامنشی که مانند آن را در نقش رستم و در کعبه ی زرتشت نیز میبینیم.و مدارک نشان میدهد که بنای اصلی خانه ی کعبه با نام پارسیک خانه ی کیوان به احتمال غریب به یقین متعلق به این دوره است. نخستین خط میخی موجود از دوران هخامنشی از کوروش بزرگ نیز در این جا قرار دارد که متن آن چنین است:"من هستم کوروش شاه هخامنشی."و همین طور پیکره ی انسان بال دار متعلق به کوروش بزرگ همان پیکره ای که گروهی از مستشرقین به اشتباه به کوروش کوچک برادر اردشیر دوم نسبت می دهند که به طمع پاشاهی با مزدوران یونانی که گزنفون نیز در میانشان بود جنگید و شکست خورد و در همان کارزار کشته شد.شرح این جنگ درمنظومه ی آنا باز مشهور و انگیزه ی ساختن اشعار زیادی شده است.از جمله سن ژون پرس که منظومه ی آناباز او نوشته شده در سال هزار و نهسد و چهل و دو شهرتی جهان گیر دارد و در آن شکوه تمدن هخامنشی نقاشی شده است:
"خوشا پیشگاه سراپرده های پرشکوه!خوشا نیروی من در میان شما!و نیتی به پاکی نمک؛ انجمن خویش را در روشنی روز بر پا می دارد."
و آن چه به تلاش غربی که طبعا می بایست به اسکندر اقبال بیشتری داشته باشد چنین شکوهمندانه ترسیم می شود به دست شرقیان پیرو خط اسکندر به آسوده گی ویران می گردد.
اثر دیگر از دوره ی هخامشیان همانا آرامگاه کامبوجیا پسر کوروش است.و سپس میرسیم به راه شاهی که داریوش بزرگ آن را بنا نمود همان جاده ی معروف که از تخت جمشید به پاسارگاد و بعد ها تا شوش و تا سارد امتداد یافت و در سراسر راه مرزبانان و سربازان هخامنشی امنیت مسافرین و چاپارها و مرسوله ی پستی و تجارتی را تامین می کردند.در کل هشت بخش بزرگ از این اثر متمدنانه نیز از بین خواهد رفت. و وقتی همه ی این ها را کنار این مهم بگذاریم که نم ناشی از آب گیری سد به پایه ها و سازه های تخت جمشید نیز آسیب می زند و در دراز مدت کاری که خلخالی تنوانست با آن بکند را انجام خواهد داد می توان گفت که انتخاب این مکان برای این پروژه بسیار به جا بوده چون آثار دوره ی هخامنشی را یک باره نابود خواهد نمود و می توان پس از چهل پنجاه سال مدعی شد چنین تمدن چه در ایران و نه در هیچ جای دنیا نبوده است.
از آثار هخامنشی که بگذریم دو گورستان مربوط به دوره ی اشکانی در این نقطه یعنی دشت مرغاب وجود دارد که با آغاز آب گیری از بین خواهد رفت.در کنار این هفت کیلومتر مرز سنگی مربوط به اشکانیان نیز نابود خواهد شد.
از دوره ی ساسانیان تعدادی گورستان در این نقطه موجود است که آن ها نیز سرنوشتی جز نیستی ندارند.
اما تمام آثار موجود در دشت مرغاب و تنگه ی بلاغی متعلق به این سه امپراتوری کهن نیست بخشی از آثار پیش از هخامنشی متشکل از چند تپه غار کارگاه ذوب فلز و محل سکونت مردم نخستین نیز در جا هست خردمند مردم کافی است دمی بیندیشد بررسی دقیق تر و علمی تر این مناطق چه روزنه های روشنی به سوی زمان ناشناخته گشوده خواهد کرد.به خصوص که بخش بزرگی از این مناطق دست نخورده باقی مانده اند و هیچ جستار و تلاش باستان شناسی در ان انجام نشده است.کارشناسان می گویند محوطه ی پشت سد سیوند به اندازه ی پنجاه سال ظرفیت کاوش باستان شناسی دارد.و این نمایان گر چه اسناد و مدارک گران بهایی است که بسیاری از ناگفته های تاریخ را بر ما بازگو خواهد کرد.
با توصیفات بالا و توجه به هشدار بیشینه ی کارشناسان که آثار راه شاهی کاخ بارعام کاخ خصوصی آرام گاره کامبوجیا گورستان ها و تپه ها و آثار پیش از تاریخ متعلق به انسان غار نشین مستقیما در آب گیری این سد نافرخنده از بین خواهد رفت و پاسارگاد و تخت جمشید دیگر قربانیان این پروژه هستند وظیفه ی هر ایرانی است که با این عمل بی فرهنگی مبارزه کند.متولیان این امر در دادگاه بایستی محاکمه شوند و به سزای اعمال زشت خود برسند.به راستی چه جرمی بالاتر و بدتر از نابود ساختن تمدن در دنیا وجود دارد.به جرات می توان گفت از بین رفتن این آثار باستانی نه تنها لطمه به ایرانی که ضربه ای به فرهنگ کل جهان است.این آثار دیگر متعلق به مردم ایرانی ها نیست بیانگر یک برهه از زنده گی کل مردم جهان است.و حفظ و پاس داشت ان بر همه واجب و بایا می نماید.
در پایان یادآور می شوم از بین بردن مفاخر یک ملت که به گواهی تاریخ درخشان ترین فرهنگ ملل را دارا بودند جز از دست فرهنگ ستیزان از کسی دیگر ساخته نیست.آن ها که می خواهند تاریخ را طوری دیگر دوباره بنویسند همان ها که مزدورانشان در کتاب هایشان کوروش را ستمگر می خوانند و داریوش را بدون هیچ کار برجسته ای خوانده اند با بودن دشت مرغاب و آثار گران بهایش نمی توانند به فرورفتن این چربک ها در مغز مردم مطمین باشند ولی چون این ها از صحنه ی جهان پاک شد چه کسی می تواند ادعا کند تمام این ها روزی بوده اند و از کجا معلوم افسانه ای بیش نبوده است.می بینید که ما در برابر آینده گان نیز مسوولیم تا فرزندانمان و فرزندان فرزندانمان سرکوفت بی هویتی نخورند و داغ بنده گی بر پهلویشان گذارده نشود به بهانه ی مدنیت و مذهبیت زیر بار غارت گرفته نشوند و به دلیل نداشتن تاریخی برازنده شیفته ی بت های دروغین نشوند فرزندان آینده ی دیار آریا باید بدانند بنیان نخستین قانون حقوق بشر به دست مردی پی ریخته شد که امروز در سددند آرام گاه و آثارش را ویران کنند.وتمام این ها دلایل دیگری است که چرا این سد یک فاجعه است و بایستی جلوی آن را گرفت.
بشود که فرزندان پاک و دلاور آریابوم ندای پدر بزرگ خود کوروش را گوش جان بسپارند دست در دست هم دیوانی که به خانه ی نیا و پدرانشان یورش برده اند را شکست دهند و از ان جا بیرون کنند.در این نبرد هویتی مزدا اهورا و امشاسپندان گرانمایه و فرشته گان نگهبان ایران نیز پشت پناه همه شان باد.
پشت و پناه همه مان باد.
ایدون باد و ایدون تر.


کی خسرو زادمهر
مهر ماه هفت هزار و بیست و هفت آریایی

شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۴

ایران دوستی-2



مهرگان خجسته باد


در این نسک می خوانیم:
پیش گفتار
مهر در آیین میترایی
مهر در آیین اوستایی
اعمال منسوب به مهر
مهرگان
مهر در دیگر ممالک
مهر در دیگر ادیان
مهر و ایرانیان



"مهر را می ستاییم.کسی که دارای دشت های پهن است.کسی که از کلام راستین آگاه است.زبان آوری که دارای هزار گوش است.خوش اندامی که دارای هزار چشم است.بلند بالایی که در بالای برج ایستاده.زور- مندی که پاسبان بی خواب است.
می ستاییم مهری که در گرداگرد مملکت است.
می ستاییم مهری که در میان مملکت است.
می ستاییم مهری که در بالای مملکت است.
می ستاییم مهری که در پایین مملکت است.
می ستاییم مهری که در پیش مملکت است.
می ستاییم مهری که در پشت مملکت است."
مهر یشت-کرده ی سی و پنج
.

ایرانیان باستان هر روز از ماه را به یاری فرشته ای یا آفریدگاری می گذراندند که آن فرشته بر آن روز موکل و نگاه بان بود.نخستین روز هر ماه به نام پروردگار جهان (هرمزد) نامزد شده که از سر فرخنده گی آن در نخستین ماه آن جا که روز و ماه سال هر دو یک بوده و نخست یعنی هرمز فرودین جشن نوروز برپا می شده است.
برگزاری جشن در روزهایی که نام ماه با نام روز برابر می شد مرسوم و باوری کهن و البته مذهبی بوده است.از آن است نوزدهم فروردین به نام فروردینگان دوم بهمن بهمنچه(بهمنگان) سوم اردی بهشت اردیبهشتگان و...تا شانزدهم مهر ماه که جشن مهرگان برگزار می شد.
مهر که در اوستا میترا آمده است.فرشته ی فروغ و روشنایی و موکل بر جنگ و صلح می باشد.که در خود اوستا و پخش یشت ها فصل مهر یشت که به خود وی تعلق دارد به فراوانی پیرامون وی سخن رانده شده است.
نباید فراموش کنیم که میترا پیش از ظهور زرتشت در دوره ی پرستش عناصر طباعی یکی از خدایان بوده است.و از قضا یکی از بزرگترین و والاترین پروردگاران که میترایی ها یا میتراپرستان نه تنها در ایران که در دیگر مناطق جهان نیز بوده اند و آوازه ی نام این پروردگار از داخل فلات ایران گذشته و به روم نیز رسیده بود.این خدا با نام و ویژه گی مشخص فروغ که بعدها در گاه فرشته شدن در آیین زیرتشتی نیز آن را با خود همراه داشت شناخته می شد.و آن چه که از خود فروغ و روشنایی می داشت طبعا از نشانه های میترا شناخته می شد و در نزد پیروان او مقدس.از آن است خورشید روشنی و گرما بخش گیتی و نماینده ی آن بر روی زمین یعنی آتش.
در باورهای ایرانیان آمده است که میترا گاوی را می کشد و از خون آن که بر زمین ریخته می شود همه جا سرسبز می شود و از بر این معجزه درخت رز(تاک)می روید.اهریمن حشرات را به سوی جسد گاو می فرستد تا او را مسموم کنند و از سرسبزی جلوگیری کنند ولی چنین نمی شود نطفه ی گاو به آسمان رسیده به دست ماه تطهیر می شود.و این روح گاو همان فرشته ایست که امروز به نام گوشرون موکل و نگاه دار تمام چارپایان سودمند است.از این افسانه ما به مقام مهر که پروردگاری در یک جامعه ی دامپرور است پی می بریم در این جامعه مردم با سختی های خاص ان روزگار می جنگند لذا نیازمند یک نیرودهنده ی جنگجو و دلیر هستند که مهر این وظیفه را انجام می دهد.
همان طور که گفتیم پس از کشته شدن گاو به دست میترا گویی روح زنده گی در زمین دمیده شد.از این جهت است که در ادبیات پارسی ما واژه گانی به نام "آب حیوان" داریم.آن سان که حافظ می فرماید:
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
یا مولانا که می گوید:
آب حیوان باید مر روح فزایی را
ماهی همه جان باید دریای خدایی را
و منظور خون همین گاو ازلی است که به دست میترا قربانی میشود.و سرسبزی به دنیا ارمغان می شود.
در سردر خانه های قدیمی معمولا تصویر میترا دیده میشد که گاو را کشته بود و دو بچه در دو طرف او دو تا مشعل روشن به دست گرفته بودند.این دو کودک در اصل همان روز و شب یا اگر بهتر بگوییم خورشید و ماه هستند.خورشید که چشمه ی روشنایی گیتی است در روز و ماه روشن گر شب هر دو از سر روشنایی و فروغی که به جهان عرضه می کنند در کیش میترایی ارجمند هستند.در کیش میترایی خورشید تصفیه کننده ی نطفه ی انسان و ماه تصفیه کننده ی نطفه ی جانواران است.از این باورها که بعدها عینا وارد کیش زرتشتی شد ما به نقش مهم جانوران در زنده گی بشر روزگار کهن به خوبی آگاه می شویم.زنده گی این مردم رابطه ی تنگاتنگی با دامهایشان داشته است برای همین است که سرسبزی و طراوت زنده گی از خون گاو که چارپایی بس سودمند بوده و هست تراویده گردیده است.
اما نکته ی دیگری که میترا را با بشر کهن مربوط می سازد محل زنده گی اوست.در کیش میترایی میترا از یک دختر باکره زاییده شد و در غار یا سردابه ای زنده گی میکرده.روزی به همراه سگ خود به شکار می رود بر گرده ی گاو می پرد و سم هایش را می گیرد و بر دوش خود می کشد و با خود به داخل سردابه می برد و در آن جا او را قربانی می کند.ضمن این که ما در این جا به یک حیوان سودمند دیگر یعنی سگ بر خوردیم.
از این جاست که پیران کیش میترایی پرستشگاه خود را دخمه ای قرار داده اند.آن ها به داخل سردابه میروند سردابه ای که دارای هفت پله است.این به احتمال قریب به یقین نخستین باری است که عدد هفت وارد ادبیات و فرهنگ و البته باورهای عامیانه ی جهان می شود و جنبه ی تقدس پیدا می کند.به خصوص وقتی بدانیم پیروان کیش میترایی در طی مدارج خود از هفت مرحله می گذشتند.سبعه ی ثابته(هفت ستاره) سبعه ی متحرکه(هفت سیاره) هفته که از اقوام سومری آمده.و وقتی بدانیم سومری ها حدود چهار هزار سال پیش از میلاد زنده گی میکردند ما به تاریخچه ی کهن آیین میترایی نیز پی می بریم.
باری مهرپرستی یا میترایی یکی از کهن ترین ادیان موجود در دنیاست که خواستگاه ان ایران زمین بوده و از آن جا به بسیاری نقاط دیگر دنیا نیز رسید.
البته خود آیین میترایی در طی دوران دچار تغییرات شد همان گونه که آمد نخست در کنار چند چیز دیگر مورد پرستش واقع می شد از جمله ماه که نطفه ی گاو را پاکیزه نمود و همینطور خورشید که نشانه ی روشنی و گرما بوده و برای انسان کهن که به دستگاه های گرمایشی امروزی آراسته نبوده بسی ارزشمند پس بیهوده نبوده که او را هم بسان پروردگاری بخشاینده و مهربان ستایش کند.از همین جاست که خورشید و فروغ روشنی بخش و گرماسای آن با میترا که پروردگار فروغ و روشنی است در هم می آمیزد و همه ی ویژه گی های خورشید در قامت میترا روشن و هویدا می گردد.و بدین گونه میترا مبدل به پروردگاری یکتا می شود.و این نخستین آیین یکتاپرستی در جهان است.
پس اگر امروز با شنیدن نام میترا ناخودآگاه وی را پروردگار خورشید می خوانند خبطی است که از روزهای باستان ساخته شده و به ما رسیده است.اگرچه آن گروه که به متون کهن همچون اوستا همدمی دارند می دانند که خورشید نیز مانند مهر در یشتی جداگانه ستوده شده و از این ها گذشته پاسداری از روز یازدهم هر ماه به دست خورشید انجام می گیرد و تمام این ها نمایان گر جداگانه گی ی خورشید و میترا از یکدیگر است.
پس از پیدایش زرتشت و باوریدن به این که آن چه خوبی و نیکویی است از جانب اهورمزدا آفریده شده و دنیا عرصه ی نبرد خوبی و بدی زیبایی و زشتی پاکی و پلیدی میان اسپنته مینو فرستاده ی اهورامزدا و انگره مینو فرستاده ی اهریمن است و این که اهورامزدا برای پیروزی در این نبرد دشوار دست به آفرینش مردم زده تا او را در این نبرد یاری کنند پروردگاران کهن همچون مهر و تیشتر و ناهید به اندام فرشته گان در آمدند که هر یک در امری از سوی اهورامزدا ماینده گی دارند و با دشمنان آن که از سوی اهریمن در صدد ویرانی و از بین بردن هستند را مبارزه می کنند.در این صحنه ی نبرد میترا به فرشته ی موکل بر فروغ و روشنی و جنگ و صلح مبدل شده است.و البته فرشته ای که به قول اوستا با هزار چشم و ده هزار گوش بر بلندای برجی مراقب است که ایرانیان به جز راستی چیزی نگویند و پیمان نشکنند.مثلا در مهریشت کرده ی ششم و فقره ی بیست و سوم می خوانیم:
"تو از احتیاج از احتیاجات ما را برهان.ای مهری که به تو دروغ گفته نشد تو توانی که تا ابد به مردان پیمان شکن بیم و هراس مستولی سازی...."
یا در مورد پیمان شکنی در فقره ی هژدهم از کرده ی پنجم می خوانیم:
"اگر به او بزرگ خانواده دروغ بگوید یا بزرگ ده یا رییس ناحیه یا شهریار مملکت آنگاه مهر غضبناک و آزرده خاطر خانه و ده و ناحیه و مملکت و بزرگان خانواده و بزرگان ده و روسای ناحیه و شهریاران مملکت و سروران مملکت را تباه سازد."
همین سوده ها ما را به این مهم می رساند که تا چه مایه دروغ و دروغ گویی نزد ایرانیان زشت و مذموم و زننده بوده که برای محافظت مردم از دروغ فرشته ای از سوی اهورا مزدا نماینده شده است.این که باز در یشت ها می خوانیم:
"دروغ مگو چه به پیرو دین اهورا مزدا و چه ان کس که پیرو دین اهورا مزدا نیست."
نشان می دهد که کار زشت نزد ایرانیان جدای از محل کاربرد آن ممنوع بوده و هست و پیروان کیش مزدیسنا می بایست از آن دوری کنند.و میترا فرشته ای است که از راستی نیز پاسداری می کند.
میترا به همراه سروش فرشته ی وحی و رشن فرشته ی دادگری مسوول رسیده گی به اعمال مردم پس از مرگ و هنگام رستاخیز می باشد.
میترا در اوستا هماره با صفت دارای دشت های فراخ همراه شده است.و آن چه که از این کتاب ارجمند به ما گزارش می شود این است که او(میترا) بر فراز کوه هرا در جایی که نه شب است نه روز نه سرما نه گرما نه ناخوشی ونه بیماری بیدار و به هوش با هزار چشم و هزارگوش به دیده بانی اعمال مردم می- پردازد.میترا همیشه بیدار است و هرگز به خواب نمی رود.و با دیوان دورغ زن می جنگد.
در فقره ی نخست از کرده ی نخست مهر یشت مقام میترا در پرستش هم سنگ اهورا مزدا آمده است و این از زبان خود اهورا مزدا گفته شده است:
"اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت:ای زرتشت هنگامی که من مهر دارنده ی دشت های فراخ را بیافریدم او را در شایسته ی ستایش بودن مساوی در سزاوار نیایش بودن مساوی با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم."
و این را اهورا مزدا تنها یک بار دیگر در وصف مقام تیشتر در تشتریشت بیان می کند.و این نمایان گر قدمت این دو فرشته است که به پیش از آیین زرتشتی می رسد.و حق ورجاوندی ی کهن آن ها و احترام به پیروان آنان به خصوص میترا که وصف پروردگاریش در بالا آمد می باشد.
میترا گله و شکایت مردم دردمند و نیازمند را میشنود و به یاری شان می آید:
در کرده بیست و دو فقره هشتاد و پنج آمده:
"گله مندی که به او شکایت برد آوازش تا به ستارگان زبرین برسد.به گرداگرد زمین طنین اندازد در روی هفت کشور منتشر شود."
و آن گاه در ادامه در فقره ی هشتاد هفت می گوید:
"از کسی که مهر دارنده دشت های فراخ خشنود است به یاری وی شتابد اما از کسی که مهر دارنده ی دشت های فراخ آزرده است خانه و ده و شهریاری وی را ویران کند."
گفتیم که میترا هماره بیدار است و با دیوان می جنگد یکی از این دیوها دیو خواب است.دیوی که درست کاری انجام می دهد که نزد میترا وجود ندارد یعنی خوابیدن.این دیو بوشینستا نام دارد که میترا به گرز سد پر زراندود خود در تعقیب اوست و این دیو بدنهاد را به هراس می اندازد.
میترا پس از فرشته شدن و خارج شدن از گردونه ی خدایی در آیین اوستا همچنان برخی از نقش های پیشین خود را حفظ کرده است.گفتیم که مهر در اوستا فرشته ی فروغ و روشنایی و جنگ و صلح وپیمان مبارزه با دروغ است.هر چند که این نقش ها تا حدی با هم تفاوت دارند ولی با تفسیر باطنی می توانیم همه را از یک جنس و خانواده بدانیم و بگوییم دروغ درست همان تاریکی و تیره گی است و پایبندی به پیمان موجب روشنایی زنده گی می باشد ولی وظایف مهر از این فراتر می رود وگاه بر اموری قدرت دارد که بایستی باور کنیم پس از پیدایش کیش زرتشتی خلع میترا از تمام اختیارات پروردگاریش شدنی نبوده است.در فقره ی شست و یکم و کرده ی پانزدهم میبینیم که او زیاد کننده ی آب ها هم هست کاری که بر حسب ارتباط با آب به اردویسور ناهید(فرشته ی موکل بر آب) در حوزه ی اختیارات این فرشته است.
"....کسی که همیشه به پا ایستاده است پاسبان دلیر زبان آوری که آب ها را زیاد می کند استغاثه را بشنود باران بباراند گیاه ها برویاند...."
مهر با توجه به این که فرشته ی موکل بر جنگ نیز هست در سرتاسر مهریشت یشت متعلق به او با ادوات جنگی چون سپر سیمین گرز زراندود تازیانه گردونه چکش و...متصور شده که دیوان و دروغ پرستان را تعقیب می کند و از مملکت ما دور می کند.
در اوستا به هر فرشته ای گیاهی نسبت داده شده که این مقام بالای گیاه و کشاورزی را نزد ایرانیان باستان می رساند.مثلا گیاه متعلق به امشاسپند بهمن یاسمن و اردیبهشت مرزنگوش و یا شهریور اسپرغم است از آن جا که مهر فرشته ی پیوند و پیمان هم هست و باعث محکم شدن میثاق ها می گردد گیاه موسوم به او مهرگیاه است و گفته اند آن گیاهی است که از یک ریشه دو شاخه ی روبه روی هم بیرون امده است.که به واسطه ی این روبه رویی و همنشینی یک جور هم پیمانی اراده شده است.
این را نیز بگوییم به رغم این که امروز میترا از نام هایی است که برای بانوان به کاربرده میشود(و چه نام برازنده ایست.) اما خود ایزد میترا و فرشته ی میترا زن نبودند.این را هم توصیفات اوستا و مهر یشت نشان می دهد که نمایشی از یک سرباز ترجیحا مرد دارد و همین که در مواردی که ما یک فرشته ی بانو داریم توصیفات اوستا این زن بودن را کاملا نشان می دهد مانند فرشته اردویسور ناهید.همین طور این کلمه با پساوند های خود به عنوان نامی مردانه ثبت شده است مانند میترادات(مهرداد)و جدای از این همه ی مجسمه های باقی مانده از روزگار باستان در اروپا وی را به صورت یک مرد نشان داده است.گفتیم مجسمه های باقی مانده از میترا در اروپا چون از بد روزگار جای مجسمه ها و مهرابه های میترا در میهنش ایران زمین خالی است و جز چند سنگ نبشته ما نشان دیگری از او نداریم. زیرا که به دست تبرهای نادانی و بی فرهنگی و نامردمی ویران شده است.بشود که فرزندان مهر در میهن وی جایی که میترا از ان پاسبانی می کند تندیس وی را به نمایش بگذارند و مهرابه های ویران شده به فرمان محمد باقر مجلسی و اسلاف تاراج گرش را بازسازند.
باری میترا مانند دیگر فرشته ها نگاهبانان ایران زمین هستند.که این مرزو بوم کهن را از لشگر دشمن از تنگسالی و از دروغ نگاه می دارند.باشد که ما نیز در این انجام دشوار به یاری آن ها رهسپار شویم و آریابوم را از برای ایرانیان پاکیزه و درست نگاه داریم.
اما ایرانیان باستان تنها دو فصل بهار و زمستان داشتند و از برای این دو جشنی بزرگ برپا میداشتند.که جشن آغاز بهار نوروز و جشن آغاز زمستان مهرگان بوده است.
همان گونه که رسم نوروز بسی کهن تر از اوستاست و در دوران اساطیر به جمشید نسبت داده می شود به بیراهه نرفتیم اگر پیشینه ی مهرگان را هم به زمانی کهن تر از اوستا و جشن های معمول برابری نام روز و ماه تعیین نماییم.به خصوص در کتیبه های هخامنشی که جز اهورامزدا از هیچ فرشته ای نام برده نشده باز ما نام مهر و اناهیتا را در ان جا می بینیم.این جشن مهرگان که نزد هخامنشیان نیز برگزار می شده به نام میتراکانه خوانده می شده است.
اما آن چه که مناسبت این روز فرخنده را با جشن ها معین می کند در کتب پیشینان فراوان آمده است.که در این روز مشی و مشیانه(همان آدم و حوای سامی. بعید است این از باورهای اصیل ایرانیان باشد احتمالا از بابلی ها گرفته شده و خود بابلی ها آن را به دین یهود نیز وام داده اند و از ان جا وارد اسلام شده است.) در این روز از کیومرث زاده شده اند.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه عن القرون الخالیه آورده است: "خورشید در چنین روزی ظاهر شد.و در این روز فریدون بر ضحاک دست یافت."
در تاریخ بلعمی هم آمده که "آفریدون در این روز(مهرگان) به ضحاک دست یافت و وی را بکشت."
می دانیم که آفریدون ضحاک را نکشت.می خواست او را بکشد ولی اهورامزدا او را جلوگیری می کند و می گوید اگر ضحاک کشته شود از خون وی خرفستر(جانوران موزی مانند موش و پشه و مار و وزغ و ملخ) رشد می کند و جهان را ویران می کند.آفریدون ضحاک را در دماوند به بند کشیده است و در زمان ظهور سوشیانس(موعود زرتشتیان) سام پسر گرشاسپ از خواب بیدار می شود و او را می کشد.
در شاه نامه مهرگان روز تاج گذاری فریدون می باشد.
به روز خجسته سر مهر و ماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره ایزدی
هرچند آمدن صفت "خجسته" شاید این اندیشه را همراه داشته باشد که خجسته گی این روز به تاجگذاری فریدون نیست بل که تاج گذاری فریدون با این اتفاق فرخنده منطبق شده است وگرنه پیش از آن نیز این روز خجسته بوده است.از طرفی در گهنبار یعنی شش مرحله ای که اهورامزدا در طی آن جهان را آفرید نامی از آفرینش خورشید و ماه نیامده است شاید بتوان مهرگان را جشن ویژه و کهنی به مناسبت آفرینش روشنایی دانست.و چون گفتیم میان خورشید و مهر تفاوت وجود دارد احتمالا ماه نیز که دارای فروغ و روشنایی است در کنار خورشید دو آفریده ی مهر(پروردگار) در این روز ستایش می شدند.
جشن مهرگان در اصل شش روز طول می کشیده از روز مهر مهر یعنی شانزدهم مهر آغاز و تا رام مهر یعنی بیست و یکم مهر ادامه داشته است.روز مهر مهر را مهرگان عامه و روز رام مهر را مهرگان خاصه می نامیدند.در یک باور کهن آمده است که جهان در این شش روز مهرگان آفریده شد.
قطعا مهرگان همانند نوروز آداب معینی نیز داشته است که بدبختانه از سر تاراج این کهن بوم و بر به دست دیوان انیرانی از آگاهی آن امروز بی بهره ایم.ولی گفته اند که در این روز پادشاه می رقصید و مردم به یکدیگر هدایا می دادند.
در کیش میترایی آتش و آب دو عنصر مقدس هستند.آلودن آب گناهی بزرگ و نابخشودنی است برای همین ایرانیان دستور های اکیدی در پاک داشتن آب داشتند و رعایت می کردند این دستور ها به آیین زرتشتی نیز رسید.همان گونه که هرودوت در تاریخ خود می نویسد:"ایرانیان در آب روان نمی شاشند..."
وظیفه ی حفظ و پاک داشتن آتش نیز دیگر امری است که در آیین میترایی و بعدها زرتشتی سفارش شده است.این که زرتشتی ها در برابر آتش سخن نمی گفتند و دهان بندی به نام پنام بر دهان می بستند به خاطر این احترامی بوده که از کهن روز و از زمان کشف آتش و پیدایش آیین میترایی برای آن قایل بودند.ایرانیان که از آتش برای بهبود زنده گانی خود سود می جستند آن را از خطر خاموشی و آلوده گی نیز حفظ می کردند و این نکته ی بسیار جالبی است که این قوم تا چه حد دوراندیش و آگاه بودند.
پیروان کیش میترایی مراسم آیینی خود را در سردابه ها در جایی که ماننده ی مکان زیست و زایش میتراست به جای می آوردند.نام این مکان مقدس مهرابه بود.که از دو واژه ی مهر که همان میترا است و فروغ و روشنایی را معنا می دهد . آب دیگر عنصر مقدس نزد ایرانیان ساخته شده است.معمولامهرابه ها هفت پله یا سکو تا مکان عبادت داشتند و پیروان می بایست از این پله ها بگذرند.این هفت پله استعاره ای از هفت مرحله ی موجود در کیش میترایی است.میترایی ها در طی طریق خود می بایست از هفت مرحله عبور کنند در هر مرحله آداب و اعمالی خاص انجام می گرفت.در مرحله ی هفتم که مرحله ی پایانی بود از آبی که در کیش میترایی مقدس بود جرعه ای به پیروان نوشانده می شد.از این پس آن که بدین مرحله رسیده بود خود از نگاه بانان آیین میترایی به شمار می آمد و وظیفه ی پاسبانی از کیش میترایی را بر گردن داشت به این افراد مهربان(نگاه دارنده ی مهر) می گفتند.
به پیشوای کیش میترایی مغ می گفتند.مغ از وازه ی ماگو می آید که بعد ها نزد عرب تبدیل به مجوس شد.و به غیر مسلمان اطلاق گشت.و همین طور به خاطر احترام و ارادت میترایی ها به آتش معنی ی جادوگر را نزد اروپاییان پس از قدرت گرفتن مسیحیت و تعقیب و آزار میترایی ها این واژه پیدا کرد.
اما مغ یعنی بزرگ.و در اصل به پیشوای کیش میترایی گفته می شود هرچند بعدها زرتشت نیز این مقام را برای خود برگزید.ولی نباید این کلمه با پیشوای کیش زرتشتی که موبد نام دارد مشتبه شود.
نزدیکی کشور روم با ایران زمین و مراودات و روابط این دو کشور با هم که البته بیشتر مواقع با جنگ همراه بود این دو کشور را با آداب و باورهای یکدیگر بیش از پیش آشنا ساخت یکی از ارمغان های ایران به روم آیین میترایی بود.که البته تعیین زمان راه یابی آن آسان نیست.آیین میترایی که بر پایه ی مهرورزی و دوستی و راستی و پاکی و مبارزه با دروغ و پیمان شکنی و در یک کلام جوان مردی بنا نهاده شده بود به مرور زمان نزد رومیان رایج شد و توانست مذهب رسمی آن نواحی شود.در بسیاری از شهرها و کشورهای اروپا چون ایتالیا انگلیس فرانسه اتریش بلغارستان آلبانی و...مهرابه هایی برای ستایش میترا ساخته شد.و حتا امپراتور کومدوس نیز به کیش میترایی گروید و در تپه ی مقدس کاپوتولینو مهرابه ای از برای میترا ساخت.در بدبینانه ترین حالت پرستش میترا در روم یک قرن پیش از مسیح بوده است.(هرچند نظریه ی آشنایی یونان با میترا در زمان حمله ی اسکندر گجسته معتبر است.)و تا سده ی چهارم ادامه داشت و این روزها که برابر بود با پیدایش آیین جدیدی در اروپا به نام مسیح با ظهور مدافعان سرسختی چون امپراتور کنستانتین تعقیب و آزار پیروان کیش میترایی شدت گرفت.و اندک اندک پیروان آن در طی سیاست های سرکوب کلیسایی کشته یا متواری شدند و آیین میترایی در غرب رو به زوال گذاشت.نیکوست گفته ی ارنست رنان فیلسوف بزرگ فرانسه را نقل کنیم که:"اگر مسیحیت به بلایی زودرس گرفتار شده بود امروز میترا آیین فراگیر جهانی بود."
باری کشیشان که دکان دین فروشی خود را کساد میدیدند راه نجات خود را در سرکوب آیین میترایی گرفتند ولی آن ها خود می دانستند دین نوینشان بدون هیچ پشتوانه و تعریفی چقدر بی مایه و صقیل است و خنده دار است. آن ها خود به بزرگی و زیبایی باورهای میترایی ایمان داشتند برای همین به مرور زمان باورهای میترایی را سرقت کردند و وارد آیین خود نمودند.و در کمال پررویی گفتند:"ما با این که کوشش می کنیم کسی مراسم مذهبی مان را نبیند ولی عجیب است که این جادوگران(میترایی ها) همه ی اعمال ما را انجام می دهند.هرچند مورخ خوش سخنی در پاسخ ان ها گفته:"و عجیب تر این که این جادوگران اعمال شما را مدت ها پیش از میلاد مسیح از شما دزدیده اند."
گفتیم که میترا نماد فروغ و روشنایی بود برای همین میترایی ها کوتاه ترین شب سال را به نام زایش میترا جشن می گرفتند و این همان روز بیست و پنجم دسامبر است که امروز با نام یلدا یا میلاد مسیح نزد مسیحیان جشن گرفته می شود.
دیگر این که میترایی ها یک روز در هفته را به میترا اختصاص می دادند دست از کار می کشیدند نام آن روز نزد میترایی ها خورشید روز بود.پیروان مسیح نیز یک روز را به نام روز خداوند نامزد نمودند ولی جالب این که همچنان دم خروس این سرقت وجود دارد.باری این روز را در انگلیسی Sunday و در آلمانی sunntag میخوانند که عینا روز خورشید معنا می دهد.
گفتیم که مهر از مادری باکره چشم به جهان گشود.و داستان زایش عیسا از باکره ی مقدس از این جا اقتباس شده است.
گفتیم که در مهرابه هنگام نیایش میترا از آب مقدس به زایرین نوشانده می شود و همین طور نان و این همان مراسم عشای ربانی مسیحیان است.
امروزه در کلیسا ناقوس به صدا در می آورند در حالی که میترایی ها قرن ها پیش هنگام نیایش زنگ به صدا در می آوردند و این زنگ در تمام مهرابه ها موجود بوده است و از ادوات لازم نیایش به شمار می رفته است.
غسل تعمید مسیحیان نیز سرقت آشکار دیگری از کیش میترایی است که آب و قداست آن جزو لاینفک نیایش مهر است.و شست و شویی خاص برای طی هر یک از هفت مرحله ی آن الزامی است.
مهریان به نیابت از خورشید و به خاطر ارادتی که به روشنی داشتند هنگام برگزاری نیایش شمع روشن می کردند و این رسم به آیین نوین نیز راه یافت.
داستان عیسا بره به دوش به باور میتراییان که میترا گاو ازلی را به دوش گرفت و با خود به سردابه اش برد نزدیکی ی روشنی دارد.باز هم دلیل دیگری است که اگر میترا نبود مسیح هم وجود نداشت.
آن چه که در سنگ نیشته ها به جای مانده میترا را در حال دادن حلقه ی مهر که یک فروغ یا فر است به پادشاهان نشان می دهد.مثلا در طاق بسطام میترا را میبینیم که حلقه ی مهر به شاپور دوم(شاپور ذوالاکتاف)می بخشد.این حلقه یک به علاوه یا صلیب است که در اصل دسته ی حلقه است و بر سر آن یک دایره قرار گرفته است.بسیاری از مستشرقین معترفند که نشان دین عیسا که یک صلیب است از همین حلقه ی مهر برگرفته شده است.
آیین میترایی آیین مهرورزی بخشاینده گی آزادمنشی است ان چه ویژه گی ارزنده برای مردم در دنیاست در این آیین یافت می شود اصولا چه چیز زیباتر از این که مردم در برابر تاریکی بجنگند و نور را یاری بدهند تا سرتاسر گیتی را روشن نماید.کیش میترایی پس از مدتی رکود و رخوت در ایران پس از اسلام نیز جان گرفت و به حرکت در آمد.این که حافظ می گوید:
مريد «پير مغانم» زمن مرنج اي شيخ
چراكه وعده تو كردي و او بجا آورد
یا:
جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم
يعني از اهل جهان پاك دلي بگزينم
بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند
كه مكدر شود آئينه « مهر آئينم»
نمایان کننده ی اندیشه های میترایی در او در پایان عمر است.
علامه طباطبایی نیز که عمری به نوشتن تفسیر المیزان گذران نموده بود در پایان عمر سروده ی زیبای کیش مهر را از خود به جای گذاشت که استاد بزرگ شهرام ناظری نیز با آن صدای دلنشینش آن را خوانده است.علامه طباطبایی در این سروده خود را پیرو کیش میترایی می خواند:
همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در «کیش مهر»
برونند زین جرگه هوشیارها
و این تنها دو نمونه از تاثیر آیین میترایی در ایران زمین پس از مدتی خاموشی و افول است.بررسی و پژوهش پیرامون این موضوع خود می تواند سرفصل جستاری دیگر باشد.
بشود که این فرشته ی بزرگ و توانا نگاه پر مهر و یاری گر خود را بر ایران زمین بیندازد. بر دیوان دروغ و پیمان شکنی که امروزه بر سرزمین ما سایه انداخته اند چیره شود و از یاوری های ما در نبرد با اهریمن و دیوان بد نهاد خشنود شود.
میترا یک فرشته ی ایرانی است همان گونه که روزی پروردگاری ایرانی بود.به هر جای دنیا هم که رفت و پیروان بسیار یافت باز هم میهن و زادگاه خود را فراموش نکرد.همان طور که ژولیانوس که خود به کیش میترایی گرویده بود و آرزو داشت دنیا را فتح بکند با لشگری به سوی ایران زمین حمله کرد وی خود را زیر یاوری میترا می دید و به پیروزی خود باور داشت ولی میترا سرزمین اصلی خود را خوار و زبون نخواست و در ان کارزار ژولیانوس تیری خورد و کشته شد.آن چه در تاریخ آمده او هنگامه ی مرگ رو به آسمان کرد گفت:"ای مسیح تو مرا شکست دادی."یعنی شکست خود را نه از یاری نکردن میترا که از دست مسیح دید.
باری بشود که میترا باز سرزمین اصلی خود را فراموش نکند(که نمی کند و نخواهد کرد)و ما از یاری او هر چه بیشتر بهره مند شویم و به دروغ و تیره گی و نا جوان مردی که بدبختانه میهن ما میهن میترا را در خود گرفته پیروز شویم.
بکند که اهورامزدا و امشاسپندان و دیگر فرشته گان نیز یاری گر ما باشند.
فرشته ی مهر پشت و پناه ایران باد.
ایدون باد و ایدون تر.


ایران شهر
مهرگان هفت هزار و بیست و هفت (آریایی)




شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۴

خلايق گله پيغمبر شبان است
كه بر اصطبل ماوايش روان است
يكي چوب ادب بگرفته بر دست
زند گوساله اي را كز رهش رست
دلا اين ملجا اميد و بيم است
همانا اين صراط المستقيم است
صراط المستقیم است این نمط ای!
كه گه با هش رود پیش و گهي هي
اگر ناس از قماش خر نبودي
كجا خربندگي با وي نمودي


7022(؟)