جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۸۴

ایران دوستی-3



سد سیوند نبرد با هویت ملی




ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
"حافظ"



"ای مرد!هر که باشی و از هر کجا که بیایی
زیرا می دانم که خواهی آمد.
من کوروش پسر کامبوجیه ام
که این پادشاهی را برای پارسی ها ساختم.
تو به این پاره ی خاک
که پیکر مرا در برگرفته است
رشک مبر."
آب گیری سد سیوند و در آب غرقه شدن آرام گاه کوروش بزرگ؛ آرام گاه کامبوجیا ؛ کاخ بارعام ؛ کاخ اختصاصی ؛ گورستان های دوران هخامنشی تا ساسانی ؛ راه شاهی و آن چه که در دشت مرغاب موجود است و از بد حادثه خاری است در گلوی آنان که تاب آوردنش را نمی توانند تنها یک پروژه ی اقتصادی عمرانی نیست که قطعا همانند دیگر ساخته ها هیچ توجیهی نخواهد داشت یگانه انگیزه ای که بالا بردن این سد را موجب می شود از بین بردن تاریخ درخشان و کهنی است که به گفته ی بیشینه ی بزرگان نه به ما نه به نژاد آریا و پارس که به دنیا تعلق دارد تا همه گان ببینند بدانند و آگاه شوند که پدرانشان در روزهای تاریک تاریخ چگونه زنده گی می کردند و چه دست کاری های گران سنگی از خود به جای گذارده اند.
دشت مرغاب این مرکز شکوهمند شکل گیری تاریخ پارسیان که شهر پاسارگاد در سه هزار و پانسد سال پیش به فرمان کوروش بزرگ در آن جا بنا شده دارای جلوه های ارجمندی است که شاید به جرات بتوان گفت در دنیا بی نظیر است.و امروز میبینیم که دشمنان فرهنگ تیشه ی توحش به دست گرفته به جان خشت های آن افتاده اند تا هم سانان طالبانیشان که تندیس بودا فرو میریزانند از دست کاری رغیب جدی ولی در اصل رفیق خانه و گرمابه و گلستانشان خرسند شوند و پشت خود را در هنگامه ای که سوراخ موش به بهای زنده گی می خرند خالی نبینند.به راستی که این اعمال به هر مقصودی انجام شود وحشی گری و نا مردمی بوده وحشیانه تر و تر نامردمی تر توجیهات بی ارزشی است که برای منطقی جلوه دادنش به کار می رود.به یاد دارم سال های پیش مسوول سازمان میراث فرهنگی در جعبه ی جادویی حاضر شد و با زشتی ی تمام از کارخانه ی تولید گچ که در کرمانشاه و نزدیکای کتیبه ی بیستون تاسیس شده بود سخن راند و این که هیچ کاری نمی توانند برای جلوگیری از فعالیت آن بگیرند چون سود و منافع و مصالح مملکت در آن است ولی مجری آن قدر از خودش مردمی و ایران دوستی نداشت تا بپرسد آیا منافع دولت در از بین بردن آثار ملی هم هست یا دست کم مردم از بودن چنین گنجینه ای منفعتی نمی برند؟امروز نیز باز بلندگوی ناآگاهی و مغالطه به دست از توجیه سد سیوند حرف های شگفت می شنویم.مجری طرح می گوید:" هر چند كه ما اطلاع دقيقي از گزارش‌هاي باستان‌شناسان نداريم، ولي آثار مشاهده شده به حدي مهم نيست كه بهره‌برداري از سد را دچار مشكل كند."و کسی نیست بگوید که آیا شما همان آثار مشاهده شده را بررسی کرده ای که چنین می گویی یا چیزی که می خواهید بسازید ده میلیون یک آرام گاه کوروش که پس از سه هزار و اندی استوار به جای مانده توانایی و پابرجایی دارد یا همانند دیگر شاهکارهای هم قطارانتان در همان نخستین آب گیری نشتی می دهد.بهتر است این نادانان در این فاجعه ی بزرگ لب فروبندند و همان تیشه ی توحش را به دست بگیرند که عمله گی بی فرهنگی بیش از هر جنایت و بی سوادی ی دیگری برازنده ی آن هاست.کافی است به این بیندیشیم که اگر قم یا تنها یک امامزاده در یک طرح سد سازی یا ساختمان سازی قرار می گرفت فتوا و نحصن و ویله از کجا تا نا کجا به گوش می رسید.
فراموش نکنیم این نقشه به هیچ روی به آهنگ سازنده گی نیست ما در برهه ای زنده گی می کنیم که گروهی سعی دارند برای ما تاریخی دوباره بنویسند.وقتی از عوام می شنویم که پایه گذار جشن نوروز امام جعفر صادق بوده است و بعد سرنخ را در دهان دروغ پردازان میبینیم همه چیز بر ما روشن می شود که چون نتوانستند بر این باقیمانده از روزهای کهن فایق شوند بدان جلوه ی خودی دادند.باری می گویم خودی چون آن چه در این عملیات سدسازی قرار است از صحنه ی تاریخ محو شود برای این عناصر انیرانی غیرخودی است کفر است خار در گلوست و بودنش به چرب شدن دروغ هایشان لطمه می زند.
پاسارگاد شهری که کوروش بنا نمود دارای یک کاخ برای بارعام دادن بوده است.این کاخ را باغ هایی در بر میگرفته که نشان از سرسبزی این مکان در روزگاران گذشته داشته است.این احتمالا نخستین و قدیمیترین اثر از دوره ی هخامنشیان است .بعد از ان باید از آرام گاه خود کوروش بزرگ نام بریم.یک خانه متشکل از چهار دیوار.اثری از معماری ی دوران هخامنشی که مانند آن را در نقش رستم و در کعبه ی زرتشت نیز میبینیم.و مدارک نشان میدهد که بنای اصلی خانه ی کعبه با نام پارسیک خانه ی کیوان به احتمال غریب به یقین متعلق به این دوره است. نخستین خط میخی موجود از دوران هخامنشی از کوروش بزرگ نیز در این جا قرار دارد که متن آن چنین است:"من هستم کوروش شاه هخامنشی."و همین طور پیکره ی انسان بال دار متعلق به کوروش بزرگ همان پیکره ای که گروهی از مستشرقین به اشتباه به کوروش کوچک برادر اردشیر دوم نسبت می دهند که به طمع پاشاهی با مزدوران یونانی که گزنفون نیز در میانشان بود جنگید و شکست خورد و در همان کارزار کشته شد.شرح این جنگ درمنظومه ی آنا باز مشهور و انگیزه ی ساختن اشعار زیادی شده است.از جمله سن ژون پرس که منظومه ی آناباز او نوشته شده در سال هزار و نهسد و چهل و دو شهرتی جهان گیر دارد و در آن شکوه تمدن هخامنشی نقاشی شده است:
"خوشا پیشگاه سراپرده های پرشکوه!خوشا نیروی من در میان شما!و نیتی به پاکی نمک؛ انجمن خویش را در روشنی روز بر پا می دارد."
و آن چه به تلاش غربی که طبعا می بایست به اسکندر اقبال بیشتری داشته باشد چنین شکوهمندانه ترسیم می شود به دست شرقیان پیرو خط اسکندر به آسوده گی ویران می گردد.
اثر دیگر از دوره ی هخامشیان همانا آرامگاه کامبوجیا پسر کوروش است.و سپس میرسیم به راه شاهی که داریوش بزرگ آن را بنا نمود همان جاده ی معروف که از تخت جمشید به پاسارگاد و بعد ها تا شوش و تا سارد امتداد یافت و در سراسر راه مرزبانان و سربازان هخامنشی امنیت مسافرین و چاپارها و مرسوله ی پستی و تجارتی را تامین می کردند.در کل هشت بخش بزرگ از این اثر متمدنانه نیز از بین خواهد رفت. و وقتی همه ی این ها را کنار این مهم بگذاریم که نم ناشی از آب گیری سد به پایه ها و سازه های تخت جمشید نیز آسیب می زند و در دراز مدت کاری که خلخالی تنوانست با آن بکند را انجام خواهد داد می توان گفت که انتخاب این مکان برای این پروژه بسیار به جا بوده چون آثار دوره ی هخامنشی را یک باره نابود خواهد نمود و می توان پس از چهل پنجاه سال مدعی شد چنین تمدن چه در ایران و نه در هیچ جای دنیا نبوده است.
از آثار هخامنشی که بگذریم دو گورستان مربوط به دوره ی اشکانی در این نقطه یعنی دشت مرغاب وجود دارد که با آغاز آب گیری از بین خواهد رفت.در کنار این هفت کیلومتر مرز سنگی مربوط به اشکانیان نیز نابود خواهد شد.
از دوره ی ساسانیان تعدادی گورستان در این نقطه موجود است که آن ها نیز سرنوشتی جز نیستی ندارند.
اما تمام آثار موجود در دشت مرغاب و تنگه ی بلاغی متعلق به این سه امپراتوری کهن نیست بخشی از آثار پیش از هخامنشی متشکل از چند تپه غار کارگاه ذوب فلز و محل سکونت مردم نخستین نیز در جا هست خردمند مردم کافی است دمی بیندیشد بررسی دقیق تر و علمی تر این مناطق چه روزنه های روشنی به سوی زمان ناشناخته گشوده خواهد کرد.به خصوص که بخش بزرگی از این مناطق دست نخورده باقی مانده اند و هیچ جستار و تلاش باستان شناسی در ان انجام نشده است.کارشناسان می گویند محوطه ی پشت سد سیوند به اندازه ی پنجاه سال ظرفیت کاوش باستان شناسی دارد.و این نمایان گر چه اسناد و مدارک گران بهایی است که بسیاری از ناگفته های تاریخ را بر ما بازگو خواهد کرد.
با توصیفات بالا و توجه به هشدار بیشینه ی کارشناسان که آثار راه شاهی کاخ بارعام کاخ خصوصی آرام گاره کامبوجیا گورستان ها و تپه ها و آثار پیش از تاریخ متعلق به انسان غار نشین مستقیما در آب گیری این سد نافرخنده از بین خواهد رفت و پاسارگاد و تخت جمشید دیگر قربانیان این پروژه هستند وظیفه ی هر ایرانی است که با این عمل بی فرهنگی مبارزه کند.متولیان این امر در دادگاه بایستی محاکمه شوند و به سزای اعمال زشت خود برسند.به راستی چه جرمی بالاتر و بدتر از نابود ساختن تمدن در دنیا وجود دارد.به جرات می توان گفت از بین رفتن این آثار باستانی نه تنها لطمه به ایرانی که ضربه ای به فرهنگ کل جهان است.این آثار دیگر متعلق به مردم ایرانی ها نیست بیانگر یک برهه از زنده گی کل مردم جهان است.و حفظ و پاس داشت ان بر همه واجب و بایا می نماید.
در پایان یادآور می شوم از بین بردن مفاخر یک ملت که به گواهی تاریخ درخشان ترین فرهنگ ملل را دارا بودند جز از دست فرهنگ ستیزان از کسی دیگر ساخته نیست.آن ها که می خواهند تاریخ را طوری دیگر دوباره بنویسند همان ها که مزدورانشان در کتاب هایشان کوروش را ستمگر می خوانند و داریوش را بدون هیچ کار برجسته ای خوانده اند با بودن دشت مرغاب و آثار گران بهایش نمی توانند به فرورفتن این چربک ها در مغز مردم مطمین باشند ولی چون این ها از صحنه ی جهان پاک شد چه کسی می تواند ادعا کند تمام این ها روزی بوده اند و از کجا معلوم افسانه ای بیش نبوده است.می بینید که ما در برابر آینده گان نیز مسوولیم تا فرزندانمان و فرزندان فرزندانمان سرکوفت بی هویتی نخورند و داغ بنده گی بر پهلویشان گذارده نشود به بهانه ی مدنیت و مذهبیت زیر بار غارت گرفته نشوند و به دلیل نداشتن تاریخی برازنده شیفته ی بت های دروغین نشوند فرزندان آینده ی دیار آریا باید بدانند بنیان نخستین قانون حقوق بشر به دست مردی پی ریخته شد که امروز در سددند آرام گاه و آثارش را ویران کنند.وتمام این ها دلایل دیگری است که چرا این سد یک فاجعه است و بایستی جلوی آن را گرفت.
بشود که فرزندان پاک و دلاور آریابوم ندای پدر بزرگ خود کوروش را گوش جان بسپارند دست در دست هم دیوانی که به خانه ی نیا و پدرانشان یورش برده اند را شکست دهند و از ان جا بیرون کنند.در این نبرد هویتی مزدا اهورا و امشاسپندان گرانمایه و فرشته گان نگهبان ایران نیز پشت پناه همه شان باد.
پشت و پناه همه مان باد.
ایدون باد و ایدون تر.


کی خسرو زادمهر
مهر ماه هفت هزار و بیست و هفت آریایی