درباره آمدن شاه بهرام ورجاوند
آید آن پیک آخر از هندوستان
گوید آین بهرام از تخم کیان
اینک آن سوشیانس بهروز پور
این همان از دوده ی اسپیتمان
پیلبان آید سواران در برش
بر دودستش هم درفش کاویان
باید از مردان خود پیکی کنیم
تا کند احوال بر وی ترجمان
هم بگوید زانچه بد برما رسید
وان چه بر ما کرده اند این تازیان
"رونق دین برده اند و کشته اند
آن یگانه خسرو تاج خسروان
هین که دینشان راست دیوان را منش
گه خورنده سوسمار گه چون سگان
خسروانی را نگیرد با هنر
بل که با افسون و خدعه با جهان
وان چه مادر بود و خواهر بهر ما
خواسته از بحر و بر در خان و مان
جمله گی غارت و یا تقسیم شد
یا جزیت گشت و شد از آنشان
نیز بر ما یوغ ورزا سفت شد
باز ازما خواستند ساو گران
چند دروندی بدیدیم ما ز آن
آن همه که نیست بدتر در جهان"
آید آن بهرام ورجاوند گرد
گرد او آییم و گیریم کینمان
همچو رستم در نبرد میهنی
کو بگیرد انتقام ساوشان
برجهیم و آن چه مسجد هست پس
میهلیم و جاش سازیم آتشان
بت کده کی خسرو وش ویران کنیم
پاک سازیم از دروندی جهان
خیز هم میهن که سوشیانس تویی
وین منم بهرام اندر این زمان
اشاوهیشت 7028
ایدون باد و ایدون تر
درباره ی آمدن شاه بهرام ورجاوند از چامه های دلکش و خواندنی به زبان پهلوی است که پس از تازش تازیان به میهن سروده شده در گونه ای که نام سراینده ی آن به ما نرسیده است.لیک با وجود کوچکی از احساس و شیوایی فراوان بهره دارد.آن چه امد ترجمان ان به پارسی امروز بود.هرچند که پایبندی به متن نبود و خود دارای واژه گان گاه دشوار است.ولی از تفسیر و توضیح ان در می گذرم و ماجرا را به گاهی دیگر می گذارم.
آید آن پیک آخر از هندوستان
گوید آین بهرام از تخم کیان
اینک آن سوشیانس بهروز پور
این همان از دوده ی اسپیتمان
پیلبان آید سواران در برش
بر دودستش هم درفش کاویان
باید از مردان خود پیکی کنیم
تا کند احوال بر وی ترجمان
هم بگوید زانچه بد برما رسید
وان چه بر ما کرده اند این تازیان
"رونق دین برده اند و کشته اند
آن یگانه خسرو تاج خسروان
هین که دینشان راست دیوان را منش
گه خورنده سوسمار گه چون سگان
خسروانی را نگیرد با هنر
بل که با افسون و خدعه با جهان
وان چه مادر بود و خواهر بهر ما
خواسته از بحر و بر در خان و مان
جمله گی غارت و یا تقسیم شد
یا جزیت گشت و شد از آنشان
نیز بر ما یوغ ورزا سفت شد
باز ازما خواستند ساو گران
چند دروندی بدیدیم ما ز آن
آن همه که نیست بدتر در جهان"
آید آن بهرام ورجاوند گرد
گرد او آییم و گیریم کینمان
همچو رستم در نبرد میهنی
کو بگیرد انتقام ساوشان
برجهیم و آن چه مسجد هست پس
میهلیم و جاش سازیم آتشان
بت کده کی خسرو وش ویران کنیم
پاک سازیم از دروندی جهان
خیز هم میهن که سوشیانس تویی
وین منم بهرام اندر این زمان
اشاوهیشت 7028
ایدون باد و ایدون تر
درباره ی آمدن شاه بهرام ورجاوند از چامه های دلکش و خواندنی به زبان پهلوی است که پس از تازش تازیان به میهن سروده شده در گونه ای که نام سراینده ی آن به ما نرسیده است.لیک با وجود کوچکی از احساس و شیوایی فراوان بهره دارد.آن چه امد ترجمان ان به پارسی امروز بود.هرچند که پایبندی به متن نبود و خود دارای واژه گان گاه دشوار است.ولی از تفسیر و توضیح ان در می گذرم و ماجرا را به گاهی دیگر می گذارم.