یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۵


تنها در طاهر آباد
ششمین سال غیاب احمد شاملو
پیشکش به سیمین بهبهانی




خسبیده در چکاچک دشنام و عربده
از بهر مانده گان به جا مانده دلهره
با یک سخن؛چکامه و یا حرف دیگری
بیداد دشنه بر کشد از ریشه تا تنه
از بهر نهی ز منکر شمع فوت می کنند
وز روی امر رفته به پروانه متعه
زندانی قرون چه امید بر رها
کوری کجا و چشم به راهی یک شبه
در مرغراز وحشت پیوسته می چرند
این یابوان مرگ و سوارانش در گله
فرموده عشق زشت و زنا حکم شرع است
خال زنخ کریه و برازنده آکنه
در شام این چنین که ز هر سوی راه نیست
یا خندق است و چاه و یا چاله و دره
شاعر به سان سرو نموده ست دلبری
شاهد نشسته با می و ساغر به مصطبه
حرفش سلام زنده گی و صبح نام او
با شام تیره اهل جدالست یکسره
با شب گنان بگوی که آنک مزار او
واینک شما و تیشه و آیین ابرهه
تا بود خواب چشم شما را نمی ربود
وینک ز گور او شده بر جانتان کنه
باشد که نوبت شب و شام شما شود
کو بامداد بود و سپیده بر او گره


امام زاده طاهر/دوم امرداد هشتاد و پنج