کار بزرگ
این جا روی تابوت خود دراز کشیده ام.چشم هایم را بسته ام و ساعدم را روی پیشانی گذاشته ام.سعی می کنم بازویم را روی چشم راستم فشار دهم تا سردرد بی شائبه ای را که هر لحظه به سراغم خواهد آمد آرام کنم.
همین الان شبحی که شنل فرشته ها را پوشیده و با بی هنری اندام پر و گیرایش را نیمه برهنه کرده است از برابرم گذشت.داشت تلاش بیهوده می کرد به خنده ی بی مزه و گله گشادش توجه کنم.وقتی با سنگ روبه رو شد راهش را گرفت و در حالی که با تکان های پر اطوار لمبرهای بزرگش تکان می خورد و بندهای لباس زیرش از روی لباس خوب به چشم می خورد که مشک های دلبری را با متناسب با اصول استاتیکی سر پا نگهداشته بود ، دورتر شد.
این جا روی تابوت خود دراز کشیده ام و کوشش می کنم چشم هایم را ببندم.ولی کارهای زیادی دارم که انجام ندادنشان خواب و آسایش را از من می گیرد.
تا پایان امشب باید گزارش دفاعیه خود از اتهامات وارده بر اعمال زنده گیم را تحویل نکیر و منکر دهم.
تهران/ امرداد 86
این جا روی تابوت خود دراز کشیده ام.چشم هایم را بسته ام و ساعدم را روی پیشانی گذاشته ام.سعی می کنم بازویم را روی چشم راستم فشار دهم تا سردرد بی شائبه ای را که هر لحظه به سراغم خواهد آمد آرام کنم.
همین الان شبحی که شنل فرشته ها را پوشیده و با بی هنری اندام پر و گیرایش را نیمه برهنه کرده است از برابرم گذشت.داشت تلاش بیهوده می کرد به خنده ی بی مزه و گله گشادش توجه کنم.وقتی با سنگ روبه رو شد راهش را گرفت و در حالی که با تکان های پر اطوار لمبرهای بزرگش تکان می خورد و بندهای لباس زیرش از روی لباس خوب به چشم می خورد که مشک های دلبری را با متناسب با اصول استاتیکی سر پا نگهداشته بود ، دورتر شد.
این جا روی تابوت خود دراز کشیده ام و کوشش می کنم چشم هایم را ببندم.ولی کارهای زیادی دارم که انجام ندادنشان خواب و آسایش را از من می گیرد.
تا پایان امشب باید گزارش دفاعیه خود از اتهامات وارده بر اعمال زنده گیم را تحویل نکیر و منکر دهم.
تهران/ امرداد 86