پنجشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۶

معلم گفت:
اصغری نوبت توست.از آیه ی چهل و پنج بخوان.
اصغری کمی دست و پا کرد و گفت:آ....آق..ق..ق..ق...ا..... اااااجاااااززه م...ما زبون...مون م.میگیره
ل..لکنت داریم.ن نمیتونیم بخونیم.
معلم گفت:دانش آموز!کلام خداست.بخوانی زبانت باز میشود.بخوان.
اصغری شروع به خواندن کلام خدا کرد.ولی زبانش باز نشد.
پایان ترم اصغری تنها کسی بود که از درس قرآن افتاده بود.