معلم گفت:
اصغری نوبت توست.از آیه ی چهل و پنج بخوان.
اصغری کمی دست و پا کرد و گفت:آ....آق..ق..ق..ق...ا..... اااااجاااااززه م...ما زبون...مون م.میگیره
ل..لکنت داریم.ن نمیتونیم بخونیم.
معلم گفت:دانش آموز!کلام خداست.بخوانی زبانت باز میشود.بخوان.
اصغری شروع به خواندن کلام خدا کرد.ولی زبانش باز نشد.
پایان ترم اصغری تنها کسی بود که از درس قرآن افتاده بود.
اصغری نوبت توست.از آیه ی چهل و پنج بخوان.
اصغری کمی دست و پا کرد و گفت:آ....آق..ق..ق..ق...ا..... اااااجاااااززه م...ما زبون...مون م.میگیره
ل..لکنت داریم.ن نمیتونیم بخونیم.
معلم گفت:دانش آموز!کلام خداست.بخوانی زبانت باز میشود.بخوان.
اصغری شروع به خواندن کلام خدا کرد.ولی زبانش باز نشد.
پایان ترم اصغری تنها کسی بود که از درس قرآن افتاده بود.