درباره تاریخ پژوهی
یکی از دشواری های بررسی تاریخ،باورمندی(اعتماد) به نوشته هایی است که به دست ما رسیده است.
کار یک مورخ تنها این نیست که در میان نوشته های پیشینیان بگردد و نوشته ای فراهم آورد و نامش را پژوهش بگذارد.بل که او را دو وشیفه بزرگ است و این که گفتیم دومی است. نخست این که باید نوشته های ارزشمند و راست را به دت آورد و آن ها را از دروغ ها و یاوه ها جدا نماید.و این کار آسانی نیست. بسا که از نخستین کار او دشوار تر و مهم تر است.
آن ها که تاریخ نوشته اند هر یک را انگیزه ای بوده.و همه از سر روشنگری و آگاه نمودن آینده گان دست به چنین کاری نزده اند.از این رو ما مورخان درستکار داریم و آن ها که از روی رسیدن به خواسته هایشان تاریخ نگاری کرده اند.و دسته ای هم هستند که اصلا برایشان گفتن راستی ارزمند تر از دروغ بافی نبوده بنابراین وسواسی در رسانیدن آرای درست به دیگران نداشته اند.
برای نمونه طبری یک مورخ درستکار و امانتدار بوده که هر چه از کسان دیگر شنیده است یک به یک در کتابش آورده و هیچ لغزش و دگرگونی در آن راه نداده است.گاه برای یک رویداد به نگاه کم اهمیت بیست سی نقل از کسان آورده است و داروی درباره راستگویی ناقلین را به گردن آینده گان گذارده است.از این رهگذار گنجینه ای ارجمند برای آینده گان گذاشته است.مرد دانشمند و فرزانه ی دیگری به نام ابن اثیر راه طبری را پی گرفته است.رویدادهای طبری را از کتابش آورده و نوشته و آن چه پس از مرگ طبری رخ داده ات را به همان شیوه گرد کرده و به جای گذاشته است.از این دست می توان یعقوبی و مسعودی را نام برد.با این که هر دو ظاهرا رافضی بودند ولی نادرستی در تاریخ نکردند و ان را راست نوشته اند و به ما سپرده اند.حمزه اصفهانی هم از همین دسته است.
دیگر می توان بیهقی را برشمرد.مردی دانشمند و امانتدار که زبان به زشتی و داروی درباره دگیران و دیگراندیشان نیالوده و راستی فراتر نرفته است.
در نویسنده گان یونانی و رومی نیز از این گروه مردم هستند.همچون پلوتاراخوس که دلبسته گی به غرب (یونان و روم) داشته ولی در حق ایرانیان دروغ و نادرستی ننوشته است.آن جا که از ارتش ایران سخن می گوید شکوه و بزرگی ان را یکسر می آوردو ستایشی از اردشیر می کند که اگر ایرانی ان را کردهخ بود شاید به شمار گزافه گویی گذاشته می شد.در جای دیگر هم مرد و مردانه از پناهنده گی قهرمان یونان باستان آریستیدیس به ایران زمین ان هم در رخت زنانه و به پا افتادن او در برابر داریوش سخن می گوید و هیچ پافشاری و تعصب به خود راه نمی دهد که ایرانیان بربر را میهمان نواز و آسان گیر بر دشمنان نشان می دهد و یونانیان متمدن و دموکرات را فراری دهنده قهرمانان روزهای جنگ.و باز هم راست می نویسد که آریستیدیس در حق میهن خود در خاک ایران هیچ میهن فروشی نکرد و حاضر به همراهی با ارتش ایران نشد.اکنون این مرد بزرگ را برابر کنیم با هرودوت که چون از ایرانیان و اصلا بربرها خوشش نمی آمده در حق ان ها دروغ بافی کرده است و سخنان نادرست زده استو قلمش را به این نادرستی ها آلوده است.دانشمند بزرگ دیگری به نام پروفسور نولدکه که از افتخارات فرهنگ ایران به پاس کارهای بزرگی است که برای شناسایی گدشته ان نموده است و تاریخ طبری را به آلمانی ترجمان نموده است و از ان کتابی در آورده است به نام تاریخ ایرانیان و عرب ها.این مرد نوشته ها را به راستی می آورد ولی در مقایسه ایران با غرب خود آشکارا می گوید من از ایرانی ها خوشم نمی آید و هم رای هرودوت هستم.از این رو نتوانسته به خواسته های نادرست خود چیره گردد.یکی دیگر گزنفون است.که کتابی دارد در ستایش کوروش بزرگ که اغراق فراوانی در آن نموده است و چون گفته هایی را آورده که اگرچه مثبت است ولی با زنده گی شاه ایران همخوانی ندارد ارزش کتابش را یکسره از میان می برد.و یک کتاب دیگری نوشته به نام بازگشت ده هزار که داستان بازگشت ده هزار یونانی از خاک ایران به یونان زمین به فرماندهی همین گزنفون است و در ان اغراق هایی کرده که با خرد همخوانی ندارد.که چگونه یونانیان در خاک ایرانیان مردم ایران را می کشتند و یارای ارتش ایران هم به ان ها نمی رسید.و این گونه از مسیر راست گویی گمراه شده است.
در ایران از این گروه می توان بلعمی برشمرد.وی با ان که شهره با دانش و فرزانه گی است ولی چندان در بند راستگویی نبوده بنابراین در برگردان طبری به پارسی دری یک رشته چیزها از خود بدان افزوده است و افسانه سرایی کرده است و برای پژوهش گران امروز گرفتاری فراهم آورده است.
یکی دیگر از این ها میرخواند است.که کتابی نوشته به نام روضه الصفا و چون فردی کم دانش و دور از راستگویی و فرزانه گی بوده نوشته های طبری و ابن اثیر را گرفته و یک رشته مهملات و دروغ ها بدان افزوده است و به این گونه راستی را از میان برده است.
از این دسته باز می توان ناظم الاسلام کرمانی را نام برد که کتابی نوشته به نام تاریخ بیداری ایرانیان و در ان دروغ گویی فراوانی نموده است.
بنابراین پژوهش گر پیش از گردآوردن دانسته هایش در یک نوشته می بایست بکوشد تا به دام دروغگویان نیفتد.و سخنان آن ها را میان پژوهش خود نیاورد و زینهار خود به سوی دروغ گویی و پیروی از خواسته های دیگران در جهت بررسی تاریخ نرود و جز راست چیز دیگر از خود به جای نگذارد.
یکی از دشواری های بررسی تاریخ،باورمندی(اعتماد) به نوشته هایی است که به دست ما رسیده است.
کار یک مورخ تنها این نیست که در میان نوشته های پیشینیان بگردد و نوشته ای فراهم آورد و نامش را پژوهش بگذارد.بل که او را دو وشیفه بزرگ است و این که گفتیم دومی است. نخست این که باید نوشته های ارزشمند و راست را به دت آورد و آن ها را از دروغ ها و یاوه ها جدا نماید.و این کار آسانی نیست. بسا که از نخستین کار او دشوار تر و مهم تر است.
آن ها که تاریخ نوشته اند هر یک را انگیزه ای بوده.و همه از سر روشنگری و آگاه نمودن آینده گان دست به چنین کاری نزده اند.از این رو ما مورخان درستکار داریم و آن ها که از روی رسیدن به خواسته هایشان تاریخ نگاری کرده اند.و دسته ای هم هستند که اصلا برایشان گفتن راستی ارزمند تر از دروغ بافی نبوده بنابراین وسواسی در رسانیدن آرای درست به دیگران نداشته اند.
برای نمونه طبری یک مورخ درستکار و امانتدار بوده که هر چه از کسان دیگر شنیده است یک به یک در کتابش آورده و هیچ لغزش و دگرگونی در آن راه نداده است.گاه برای یک رویداد به نگاه کم اهمیت بیست سی نقل از کسان آورده است و داروی درباره راستگویی ناقلین را به گردن آینده گان گذارده است.از این رهگذار گنجینه ای ارجمند برای آینده گان گذاشته است.مرد دانشمند و فرزانه ی دیگری به نام ابن اثیر راه طبری را پی گرفته است.رویدادهای طبری را از کتابش آورده و نوشته و آن چه پس از مرگ طبری رخ داده ات را به همان شیوه گرد کرده و به جای گذاشته است.از این دست می توان یعقوبی و مسعودی را نام برد.با این که هر دو ظاهرا رافضی بودند ولی نادرستی در تاریخ نکردند و ان را راست نوشته اند و به ما سپرده اند.حمزه اصفهانی هم از همین دسته است.
دیگر می توان بیهقی را برشمرد.مردی دانشمند و امانتدار که زبان به زشتی و داروی درباره دگیران و دیگراندیشان نیالوده و راستی فراتر نرفته است.
در نویسنده گان یونانی و رومی نیز از این گروه مردم هستند.همچون پلوتاراخوس که دلبسته گی به غرب (یونان و روم) داشته ولی در حق ایرانیان دروغ و نادرستی ننوشته است.آن جا که از ارتش ایران سخن می گوید شکوه و بزرگی ان را یکسر می آوردو ستایشی از اردشیر می کند که اگر ایرانی ان را کردهخ بود شاید به شمار گزافه گویی گذاشته می شد.در جای دیگر هم مرد و مردانه از پناهنده گی قهرمان یونان باستان آریستیدیس به ایران زمین ان هم در رخت زنانه و به پا افتادن او در برابر داریوش سخن می گوید و هیچ پافشاری و تعصب به خود راه نمی دهد که ایرانیان بربر را میهمان نواز و آسان گیر بر دشمنان نشان می دهد و یونانیان متمدن و دموکرات را فراری دهنده قهرمانان روزهای جنگ.و باز هم راست می نویسد که آریستیدیس در حق میهن خود در خاک ایران هیچ میهن فروشی نکرد و حاضر به همراهی با ارتش ایران نشد.اکنون این مرد بزرگ را برابر کنیم با هرودوت که چون از ایرانیان و اصلا بربرها خوشش نمی آمده در حق ان ها دروغ بافی کرده است و سخنان نادرست زده استو قلمش را به این نادرستی ها آلوده است.دانشمند بزرگ دیگری به نام پروفسور نولدکه که از افتخارات فرهنگ ایران به پاس کارهای بزرگی است که برای شناسایی گدشته ان نموده است و تاریخ طبری را به آلمانی ترجمان نموده است و از ان کتابی در آورده است به نام تاریخ ایرانیان و عرب ها.این مرد نوشته ها را به راستی می آورد ولی در مقایسه ایران با غرب خود آشکارا می گوید من از ایرانی ها خوشم نمی آید و هم رای هرودوت هستم.از این رو نتوانسته به خواسته های نادرست خود چیره گردد.یکی دیگر گزنفون است.که کتابی دارد در ستایش کوروش بزرگ که اغراق فراوانی در آن نموده است و چون گفته هایی را آورده که اگرچه مثبت است ولی با زنده گی شاه ایران همخوانی ندارد ارزش کتابش را یکسره از میان می برد.و یک کتاب دیگری نوشته به نام بازگشت ده هزار که داستان بازگشت ده هزار یونانی از خاک ایران به یونان زمین به فرماندهی همین گزنفون است و در ان اغراق هایی کرده که با خرد همخوانی ندارد.که چگونه یونانیان در خاک ایرانیان مردم ایران را می کشتند و یارای ارتش ایران هم به ان ها نمی رسید.و این گونه از مسیر راست گویی گمراه شده است.
در ایران از این گروه می توان بلعمی برشمرد.وی با ان که شهره با دانش و فرزانه گی است ولی چندان در بند راستگویی نبوده بنابراین در برگردان طبری به پارسی دری یک رشته چیزها از خود بدان افزوده است و افسانه سرایی کرده است و برای پژوهش گران امروز گرفتاری فراهم آورده است.
یکی دیگر از این ها میرخواند است.که کتابی نوشته به نام روضه الصفا و چون فردی کم دانش و دور از راستگویی و فرزانه گی بوده نوشته های طبری و ابن اثیر را گرفته و یک رشته مهملات و دروغ ها بدان افزوده است و به این گونه راستی را از میان برده است.
از این دسته باز می توان ناظم الاسلام کرمانی را نام برد که کتابی نوشته به نام تاریخ بیداری ایرانیان و در ان دروغ گویی فراوانی نموده است.
بنابراین پژوهش گر پیش از گردآوردن دانسته هایش در یک نوشته می بایست بکوشد تا به دام دروغگویان نیفتد.و سخنان آن ها را میان پژوهش خود نیاورد و زینهار خود به سوی دروغ گویی و پیروی از خواسته های دیگران در جهت بررسی تاریخ نرود و جز راست چیز دیگر از خود به جای نگذارد.