جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۲

تازگي عاشق شده ام
و
لب اگر باز كنم
مردگان نيز به شيدايي و شنگيدن من ميخندند
تازگي عاشق شده ام
و صداي زنگش را ميشناسم
و ميدانم كي به يادم مي افتد
تا دماغم را بخارانم
تازگي عاشق شده ام
و خوش اقبالم چه قدر
كه برايم گه گداري ميخندد
من صداي نفسهايش را دوست دارم
تازگي عاشق شده ام
و بخواهد اگر
حاضرم گريه كنم تا او رسواييم را طعنه زند
تازگي عاشق شده ام
و او گفته كسي ديگر را دوست دارد
و من به او گفتم حتا ناز هم بكند باز دوستش ميدارم
و براي دل پاكش به بهار؛
خواستن را
گل سرخي هديه خواهم برد....
و برايش هر روز
در گريزاني ي سرماي ميان مرداد
هديه اي خواهم برد.